بدان كه فواتح سور قرآن يعنى همان حروف مقطّعه ، پس از حذف مكرّرات از آنها ، چهارده حرف باقى مانند ، كه در اين تركيب صراط على حق نمسكه يا على صراط حق نمسكه جمع شده است . و آنها را ، در اصطلاح علماى عدد ، حروف نوارنيه دانند ؛ و مقابل آنها را حروف ظلمانيه خوانند ؛ و به عدد چهارده بودن حروف نورانى را اشاره به سرّ قرآن دانند ، كه قرآن ظاهر و تمام و واضح نشد مگر به هياكل نوريهء چهارده نفر ، كه اهل بيت عصمت و طهارت و وحىاند و در كلمه مباركه طه جمعاند و از اين حروف مطالبى استنباط مىكنند . در ميان حروف مقطّعه الف قطب حروف است و براى ذات اقدس حق است .
دل گفت مرا علم لدنّى هوست * تعليمم كن اگر تو را دسترست
گفتم كه الف گفت دگر گفتم هيچ * در خانه اگر كسست يك حرف بسست « 1 »
حافظ شيرين سخن گويد :
نيست بر لوح دلم جز الف قامت يار * چه كنم حرف دگر ياد نداد استادم
و از اين جهت كه در حروف نورانى الف حرف ذات متعاليهء حق است ، گفتهاند الف مقوّم حروف ، و حروف مقوّم آيات ، و آيات مقوّم سور ، و سور مقوّم كتاب است ؛ چه كتاب تكوينى و چه كتاب تدوينى . و اين الف ، كه حرف ذات متعاليهء حق است ، اول چيزى كه تالى اوست باء است ، كه حرف صادر نخستين
هامش
( 1 ) - كشكول علامه بهائى ، صفحه 441 و ظاهرا از سعدى است .