تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انسان و قرآن (فارسى) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
و اين دست آستين ، دست روح است ، و اين پاى موزهء پاى روح :
تا بدانى كه تن آمد چون لبيس * روبجو لابس لباسى را مليس
روح را توحيد اللّه خوشترست * غير ظاهر دست و پاى ديگرست
دست و پا در خواب بينى ايتلاف * آن حقيقت دان مدانش از گزاف
آن تويى كه بىبدن دارى بدن * پس مترس از جسم جان بيرون شدن
روح دارد بى بدن بس كار و بار * مرغ باشد در قفس بس بيقرار
باش تا مرغ از قفس آيد برون * تا ببينى هفت چرخ او را زبون
و از مرحلهء عالم خواب هم بالا برويم و به باطن عالم نزديكتر بشويم . و هكذا هر چه به عالم بالاتر و عالى و اعلى ارتقا و اعتلا بيابيم ، آيات قرآنى و قرائتها و بدنها و حرفها و درجات تفاوت دارند ؛ و تفاوت به كمال و اكمل و تمام و اتّم است ، همان‌طور كه امام باقر علوم نبيّين فرموده است : اللّهم انى اسألك من كلماتك باتمها و كل كلماتك تامّة ، اللّهم انى اسألك ، بكلماتك كلها . از معلم اول ارسطو منقول است كه الانسان العقلى فيه جميع الاعضاء التى فى الانسان الحسّى على وجه لائق به « 1 » . و اين كلامى كامل و سخنى استوار است . به مثل ، اين تفاوت را مانند تفاوت مرتبهء بدن و روح ببينيد ؛ كه بدن مرتبهء نازلهء نفس است ، يعنى بدن نفس متمثّل و روح متجسّد است .
پرتو روحست نطق و چشم و گوش * پرتو آتش بود در آب جوش
همان‌طور كه پرتو آتش را در آب ملاحظه مىفرماييد ، پرتو روح را در بدن ببينيد . اگر چشم مىبيند يعنى روح ، اگر دست مىجنبد يعنى روح ، اگر زبان مىگويد يعنى روح ، و هكذا ؛ زيرا كه انسان هويّت واحدهء ذات اطوار متعدده است . فرمود در قيامت به قارى قرآن مىگويند : اقرأ وارق ؛ يعنى بخوان و بالا برو ، به هر مرتبه و مرحلهء قرآن كه رسيدى توقف نكن ، بخوان و بالاتر برو ، كه خبرهايى است ، در هيچ مقام قرآن توقف نكن و نگو كه به قلّه شامخ معرفت آن رسيدم . قرآن بحر غير متناهى است . آن كسى كه براى اين اقيانوس عظيم الهى
هامش
( 1 ) - اسفار جلد 4 صفحه 114 .