الهى اين بنده از روى خود شرمنده است چگونه از پروردگارش شرمسار نباشد .
الهى چگونه شكر اين نعمت گذارم كه اجازهام دادهاى تا نام نيكوى تو را به زبان آورم و در پيشگاهت با تو گفتگو كنم و نامهات را بگشايم و بخوانم و گرنه اين التراب و رب الارباب .
الهى چون از تو پرسم دانايان كليد سرگردانيم دهند كه در دل است ، خود دل در كجاست .
الهى چگونه حسن از عهده شكر جودت برآيد كه دار غير متناهى وجودت را به او بخشيدى .
الهى شكرت كه ديدگان بينايم دادى كه پرتو جمال دلآرايت را در مرائى و مجالى اسماء حسنا و صفات عليايت تماشا مىكنم و از آن لذتى ميبرم كه خود دانى .
الهى در پگاهى تنى چند را بر خاكدانى گرد آمده ديدم كه يكى با تيغه آهنى و ديگرى با تركه چوبى آن مزبله را با چه حرص و ولعى ميكاويدند تا باشد كه پاره پارچهاى يا چرمى
الهى نامه (فارسى) — صفحة 57
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٥٧