از جناب شما پذيرفتن ، ديگر به چه رو
رَبِّ ارْجِعُونِ
گويم كه
إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
گويم .
الهى هراس حسن از خويش بيش از اهرمن است كه اين دشمن بيگانه است و آن آشنا و همخانه .
الهى نعمتهايى كه به حسن دادهاى تا قيامت نه تواند احصا كند و نه تواند از عهده شكر يكى از آنها برآيد .
الهى آنچه به حسن دادهاى همه از تفضل آن ولى نعم بود و گرنه اين منعم چه كارى كرده است تا بموجب آن استحقاق ثوابى را داشته باشد باز هم چشم توقع به تفضل آن جناب دارد كه دست ديگر نميشناسد .
الهى يكى بئر حفر مىكند و قضا را به كنز ميرسد ، حسن ضرب يضرب صرف ميكرد و به كنت كنزا دست يافت .
الهى درباره انبيايت فرمودى و
جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ ،
حسن پرتوقع ميخواهد كه