راه آن را پايان است و اين را نهايت نبود . آن ميرود كه برگردد و اين ميرود كه از او نام و نشانى نباشد . آن فرش پيمايد و اين عرش . آن محرم مىشود و اين محرم . آن لباس احرام ميپوشد و اين از خود عارى مىشود . آن لبيك مىگويد و اين لبيك ميشنود . آن تا به مسجد الحرام رسد و اين از مسجد اقصى بگذرد . آن استلام حجر كند و اين انشقاق قمر ، آن را كوه صفا است و اين را روح صفا .
سعى آن چند مرّه بين صفا و مروه است و سعى اين يك مره در كشور هستى . آن هروله مىكند و اين پرواز ، آن مقام ابراهيم طلب كند و اين مقام ابراهيم . آن آب زمزم نوشد و اين آب حيات . آن عرفات بيند و اين عرصات .
آن را يك روز وقوف است و اين را همه روز .
آن از عرفات بمشعر كوچك كند و اين از دنيا بمحشر . آن درك منى آرزو كند و اين ترك تمنّى را ، آن بهيمه قربانى كند و اين خويشتن را . آن رمى جمرات كند و اين رجم همزات . آن حلق راس كند و اين ترك سر .
الهى نامه (فارسى) — صفحة 38
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٣٨