و حقّ ، جمع بين معادين است : روحانى و جسمانى چنان كه محقّقين ملّت و حكمت و اهل معرفت جميعا قائلند به هردو ، چه انسان را چنان كه معنى و صورتى است ، هريك را درخور خود غايتى است . غايت كاملين و بالغين از مقرّبين مساوى با كاملين غير مقرّبين نخواهد بود ، چنان كه مجازات ناقصين و مقصّرين مساوات با اينان ندارد ، اين است كه حقّ تعالى در سورهء واقعه محشورين را سه قسم كرد :
مقرّبين و اصحاب يمين و اصحاب شمال ، و مجازات را هم سهبخش فرمود .
[ شيئيت شىء به صورت است ]
و آنچه مولوى فرموده از لوازم لطفيّه و قهريّه همجسم و جسمانى است چه جسم ، طويل و عريض و عميق است و اين در حور و قصور ، و حيّه و زنبور مثلا هست . و همچنين در عوارض ، آنچه معتبر است از صورت و فعليّت همه در كيفيّات محسوسهء آنها هست ، و شيئيّت شىء به صورت و فعليّت است ، و تفاوت ميانهء صور اين عالم و آن عالم نيست مگر به تماميّت آنها و نقص اينها و به اينكه آنها اجسام و صور برزخيّه و اخرويّهاند و اينها اجسام و صور دنيويّهاند ، و البتّه دنيا بايد خراب شود و منقطع شود ، و اين تفاوت از خاصيّات تفاوت نشئات است كه هر نشأه را خاصيّتى است كه اگر نبودى آن نشأه نشدى .
و علاوه بر بودن شيئيّت به صورت و فعليّت ، بدانكه تشخّص به روح است و روح محفوظ است چنان كه اينجا با تفاوت عظيم به حسب أسنان اربعه از صبا و شباب و كهولت و شيخوخت ، چون نفس ناطقهء او يك شخص از نفس است ، اين انسان جسمانى يكى است گو مراتب امتيازى داشته باشند كه تشخّص و هويّت ، غير امتياز است .
و اگر با التزام جسميّت و انحفاظ صورت و معنى تزلزلى داشته باشند در جسمانيّت بايد استمداد از حقّ بجويند ، اتّقوا اللّه و يعلّمكم اللّه ، و به نفس بگويند ما قيل :
اقول لها إذا جشأت و جاشت * مكانك تحمدى او تستريحى
و اگر وهمى توهّم روحانيّت بكند در اين تحقيقات رجم اين شيطان بكنند به اينكه قائل به روحانيّت اصلا قائل به صور جزئيّه نيست نه در جانب مدرك