نزديك است كه ملحق شوند به عدم .
اى عزيز بدانكه آنچه از صور جلوه دارد به مشاركت تن جلوهء او نماند چون از تن جدا شوى ، چون آب بارد كه تا به حرارت كبد گرفتارى جلوه دارد ، و چون اكل كه تا به دغدغهء سوداء مر لامسهء فم معده را مبتلائى جلوهگرى دارد ، و چون مباشرت و دغدغهء منى اوعيه را ، و قس عليه ، به خلاف صور كلّيّهء عقليّه و جزئيّهء خياليّه كه نه ما به ينظر باشند بلكه خيالات وسيلهء نيل كلّيّات و معرفت مجرّدات باشند ، و الباقيات الصّالحات خير » .
امّا مورد دوم گفتار مولاى رومى در دفتر سوم « مثنوى » :
آنكه مردن پيش چشمش تهلكه است * امر لا تلقوا بگيرد او به دست
وانكه مردن پيش او شد فتح باب * سارعوا آيد مر او را در خطاب
الحذر اى مرگبينان دارعوا * العجل اى حشربينان سارعوا
الصلا اى لطفبينان افرحوا * البلا اى قهربينان اترحوا
هركه يوسف ديد جان كردش فدا * هركه گرگش ديد برگش از هدى
مرگ هريك اى پسر همرنگ اوست * آينه صافى يقين همرنگ روست
پيش ترك آيينه را خوش رنگى است * پيش زنگى آينه هم زنگى است
اى كه مىترسى ز مرگ اندر فرار * آن ز خود ترسانى اى جان هوشدار
زشت روى تو است نى رخسار مرگ * جان تو همچون درخت و مرگ برگ
از تو رسته است ارنكويست اربدست * ناخوش و خوش همضميرت از خود است
گر به خارى خستهاى خود كشتهاى * ور حرير و قز درى خود رشتهاى
ليك نبود فعل همرنگ جزا * هيچ خدمت نيست مانند عطا
مزد مزدوران نمىماند به كار * كان عرض و اين جوهر است و پايدار
آن همه سختى و زور است و عرق * و اين همه سيم است و زرّ بر طبق
تو گناهى كردهاى شكل دگر * دانه كشتى دانه كى ماند به بر
او زنا كرده جزا صد چوب بود * گويد او من كى زدم كس را به عود