تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى) — صفحة 529

مساهمون:

ص٥٢٩
علت و جاعل او است ) كه آن چيز در تقرر هويت وى اخذ شده است ، و ظل و اثر آن چيز است . ولى هويت اين وجود فاقر الذات در آن چيز اخذ نشده است زيرا آن چيز بى نياز از او است و اين به آن نياز دارد پس اين وجود فاقر الذات بعد از آن شى غنى است به اين نحو بعديت اگر چه هر دو در زمان يا دهر معيت دارند . و اگر اين حدوث ذاتى را صفت ماهيت بدانيم نميشود گفت كه ماهيت من حيث هى هى با قطع نظر از وجود متعلق به غير خود است زيرا كه ماهيت معراة از وجود من حيث هى هى نه اقتضاى تقدم دارد و نه تأخر و نه استدعاى ارتباط و ديگر امور . زيرا كه الماهية من حيث هى هى ليست الاهى لذا تمام اثباتها در مرتبه ماهيت با اين حيثيت كاذب است مگر اثبات نفس ماهيت و سلب آن اثباتها از ماهيت بدين حيثيت بسلب بسيط صادق است مگر سلب نفس ماهيت . و سلب چيزى از چيزى بسلب بسيط استدعاى ثبوت مثبت له را ندارد پس ثبوت وجود در مرتبه ماهيت كاذب است و سلب آن صادق است . به اين معنى كه سلب وجود مقيد بكينونت در مرتبه ماهيت صادق است نه اينكه سلب مقيد بكينونت در مرتبه ماهيت صادق باشد زيرا اگر سلب مقيد صادق باشد لازمه اش اين است كه سلب در مرتبه ماهيت باشد در اين صورت اين سلب يا جزء ماهيت بايد باشد ، و يا عين آن ، و حال اينكه ماهيت من حيث هى ليست الا هى . بنابر آنچه گفتيم درباره ماهيت بايد گفت كه ماهيت را با وجود قياس كنيم آن را تعلق به وجود است به اين معنى كه ماهيت من حيث هى نه با قيد وجود ذهنى بودن آن كه در اين صورت موطن او فقط در ذهن است و ماهيت بدين قيد وجود خارجى نمييابد چنان كه ماهيت با قيد وجود خارجى محال است كه ذهنى گردد بلكه ماهيت من حيث هى چون كلى طبيعى قبل از وجود اعتبار مىشود و سپس متصف بوجود خارجى مىشود پس ماهيت به اين اعتبار ضربى از تقدم بر وجود دارد . ولى در اينجا سخنى باقى مانده است و سؤالى پيش ميايد كه صرف