تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
شود مثنوى هفتاد من كاغذ شود ؟ البته وجه دوم متعين است . رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم در جواب ابن سلام فرمود كه دو ملك موكل بنده بين دو شأنه او نشسته اند و زبانش قلمشان و آب دهانش دواتشان و روانش لوحشان است كه اعمال او را تا مماتش مى نويسند . گويا بين دو شانه نشستن ايشان اشاره باشراف و اطلاع و احاطه آنان بر احوال عبد باشد . و آنكه فرمود فؤاد عبد لوح ملكين است همانست كه مكرر از آيات و اخبار اشاراتى كرده ايم كه آدمى صحيفه اعمال خود است
اقْرَأْ كِتابَكَ كَفى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيباً
( الاسراء 15 ) . زبان در اين حديث قلم شد و آب دهن دوات ، صادر نخستين قلم الاقلام بود ون دوات . مظاهر قلم و لوح در عوالم باقتضاى احوال هر عالمى بايد تا چه اندازه باشد ؟ ! از آن قلام الاقلام بگير تا به اين قلمى كه اكنون در دست من است و بدان بر لوح كاغذ مينويسم .
چو من ماهى كلك آرم بتحرير
تو از نون والقلم مى پرس تفسير
حالا كه در كتابت و كاتب و لوح و قلم ، تا اندازه اى آشنائى حاصل شده است ، در نوشتن خداوند متعال در دلهاى مؤمنان هم تدبرى شود ،
أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ
( مجادله 23 ) . آن كه گفتيم « : به اقتضاى احوال هر عالم » جهتش اين است كه در آنجا به غير كف و ابهام است و در اينجا با كف و ابهام . باز اگر تأمل شود معلوم مى گردد كه هر عقلى قلم است و هر نفسى لوح . و همچنين هر مافوقى نسبت به مادونش كه آن واهب است و اين متهب ، آن قلم و اين لوح است . معلم و متعلم آن قلم است و اين لوح . و هر فاعلى قلم و هر منفعلى لوح است . آدم قلم و حوا لوح است .