تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
در دفتر دل در وصف قرآن عينى و كتبى ثبت است كه :
بود قرآن كتبى آيت عين
بود هر آيت او رايت عين
الف در عالم عينى الوف است
بمانند الف ديگر حروف است
حروف كتبيش باشد سياهى
حروف عينيش نور الهى
كه اينجا يوم فصل است و جدايى است
وآنجا يوم جمع است و خدايى است

زمين بر پشت حوت است

و فرمود نون ملك يؤدى القلم ، پس قلم از آن تعين گرفته است هم اينكه به قلم ميدهد و هم اينكه زمين بر پشت اوست . بدانكه جميع عالم جسمانى نسبت به ماوراى طبيعت ارض است بلكه هر مرتبه نازل وجود نسبت به ما فوق خود ارض است و ما فوق آن آسمان آن ، نون حوت است كه زمين بر پشت او قرار گرفته است كه عالم جسمانى به روح مدبر آن كه عالم امر است بر قرار است و حوت در اضطراب بود چونكه حوت حيوة صرف است
وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ
( عنكبوت 65 ) و حيات را قرار و سكون نيست ، وحى چون لفظ حيوان و نزوان و نظائر آنها كه همه حروف آنها بر وفق معانى آنها متحرك اند در حركت است و هستى حى است بلكه يكپارچه حيات است كه در فوران و جوشش است . كل يوم هو فى شأن كه حق سبحانه در هر شب و روز سيصد و شصت بار در خلق نظر دارد و در هر بار شأن او لايعد و لايحصى است . مرحوم حكيم آقا على مدرس زنوزى چه خوب گفته است :
خاك چون عنقا و آدم اوج اوست
فعل حق دريا و عالم موج اوست
در حضيض موج او بس او جهاست
موجها دريا و دريا موجهاست