به هر حال - همانطور كه در بالا گفتيم - رواياتى كه در اين زمينه در كتب معروف اهل تسنن - چه رسد به كتب شيعه - نقل شده ، بيش از آن است كه بتوان آنها را انكار كرد ، و يا به سادگى از آن گذشت ، معلوم نيست چرا دربارهء شأن نزول ساير آيات قرآن به يك يا دو حديث ، قناعت مىشود ، اما دربارهء شأن نزول اين آيه اين همه روايت كافى نيست .
آيا اين آيه خصوصيتى دارد كه در ساير آيات نيست ؟
و آيا براى اين همه سختگيرى در مورد اين آيه دليل منطقى مىتوان يافت ؟
موضوع ديگرى كه در اينجا يادآورى آن ضرورت دارد اين است : رواياتى كه در بالا ذكر كرديم تنها رواياتى بود كه در زمينهء نزول آيه دربارهء على عليه السلام وارد شده است ( يعنى رواياتى مربوط به شأن نزول آيه ) و گرنه رواياتى كه دربارهء جريان « غدير خم » ، خطبهء پيامبر صلى الله عليه و آله و معرفى على عليه السلام به عنوان وصىّ و ولىّ نقل شده ، به مراتب بيش از آن است ، تا آنجا كه نويسندهء محقق « علامه امينى » در « الغدير » حديث غدير را از 110 نفر از صحابه و ياران پيامبر صلى الله عليه و آله با اسناد و مدارك و از 84 نفر از تابعين و از 360 دانشمند و كتاب معروف اسلامى نقل كرده است كه نشان مىدهد حديث مزبور يكى از قطعىترين روايات متواتر است و اگر كسى در تواتر اين روايت شك و ترديد كند . بايد گفت كه او هيچ روايت متواترى را نمىتواند بپذيرد .
از اين نظر كه بحث دربارهء همهء رواياتى كه در « شأن نزول آيه » وارد شده و همچنين دربارهء تمام رواياتى كه در مورد « حديث غدير » نقل شده نياز به نوشتن كتاب قطورى دارد - و ما را از روش تفسيرى خود خارج مىسازد - به همين اندازه قناعت كرده ، و كسانى كه مىخواهند مطالعهء بيشترى در اين زمينه كنند را به كتابهاى « الدرّ المنثور » سيوطى ، « الغدير » علامه امينى ، « احقاق الحق » قاضى نور اللّه شوشترى ، « المراجعات » شرف الدين و « دلائل الصدق » محمّد حسن مظفر ارجاع مىدهيم .
* * *
شأن نزول آيات قرآن ( فارسى ) — صفحة 192
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص١٩٢