شأن نزول :
اتحاد ! اتحاد !
مىدانيم : در دوران جاهليت دو قبيلهء بزرگ در « مدينه » به نام « اوس » و « خزرج » وجود داشتند كه بيش از يكصد سال ! جنگ و خونريزى و اختلاف در ميان آن دو جريان داشت ، و هر چند وقت ناگهان به جان يكديگر مىافتادند و خسارات جانى و مالى فراوانى به يكديگر وارد مىكردند .
يكى از موفقيتهاى بزرگ پيغمبر صلى الله عليه و آله پس از هجرت به « مدينه » ، اين بود كه به وسيلهء اسلام صلح و صفا در ميان آن دو ايجاد كرد ، و با اتحاد آنها جبههء نيرومندى در « مدينه » به وجود آمد .
اما از آنجا كه ريشههاى اختلاف ، فوق العاده زياد و نيرومند ، و اتحاد ، تازه و جوان بود ، گاه بى گاه ، بر اثر عواملى ، اختلافات فراموش شده شعلهور مىشد ، كه به زودى در پرتو تعليمات اسلام و تدبير پيامبر صلى الله عليه و آله خاموش مىگشت .
در آيات پيش ، نمونهاى از بروز اختلافات را بر اثر تحريكات دشمنان دانا مشاهده كرديم ، ولى اين آيات اشاره به نوع ديگرى از اين اختلافات است كه بر اثر دوستان نادان و تعصبهاى جاهلانه به وجود آمد .
مىگويند : روزى دو نفر از قبيلهء « اوس » و « خزرج » به نام « ثعلبة بن غنم » و « اسعد بن زراره » در برابر يكديگر قرار گرفتند ، و هر كدام افتخاراتى را كه بعد از اسلام نصيب قبيلهء او شده بود ، بر مىشمرد .
« ثعلبه » گفت : « خزيمة بن ثابت » ( ذو الشهادتين ) و « حنظله » ( غسيل الملائكه ) كه هر كدام از افتخارات مسلمانانند ، از ما هستند ، و همچنين « عاصم بن ثابت » ، و « سعد بن معاذ » از ما مىباشند .
در برابر او « اسعد بن زراره » كه از طايفهء « خزرج » بود گفت : چهار نفر از قبيلهء ما در راه نشر و تعليم قرآن خدمت بزرگى انجام دادند : ابى بن كعب ، و معاذ بن جبل ، و زيد بن ثابت ، و ابو زيد ، به علاوه « سعد بن عباده » رئيس و خطيب مردم « مدينه » از ما است .