چهارم : سرمهء سياه در چشم كشيدن « 1 » .
پنجم : روغن بر خود ماليدن « 2 » .
ششم : بيرون آوردن خون از اندام خود « 3 » .
هفتم : چيدن ناخن .
هشتم : دور كردن موى از اندام خود .
نهم : بريدن و كندن درخت تر « 4 » و گياه از زمين حرم ؛ مگر درخت ميوه « 5 » از ملك خود و اذخر « 6 » و چوب بكره « 7 » .
دهم : دروغ گفتن مطلقا .
يازدهم : سوگند خوردن مطلقا ، مثل لا و اللّه ، و بلى و اللّه . « 8 »
دوازدهم : پوشيدن انگشترى جهت زينت .
هامش
( 1 ) - آنچه ظاهر مىشود عدم منع است اگر حاجتى از ضعف باصره و شبه آن به كشيدن سرمه باشد بلكه اثبات حرمت اگر به قصد زينت نباشد و اگرچه حاجتى به آن نداشته [ باشد خالى از اشكالى نيست ] . ع ( جمله اخير را براى تكميل مطلب افزوديم ) .
( 2 ) - اگر ضرورتى به آن باشد مثل آنكه دستش تركيده باشد منع مشكل است . ع
( 3 ) - بىضرورتى ، و اگر چه اثبات حرمت خون بيرون آوردن كه از خاريدن بدن بهم رسد خالى از اشكالى نيست . ع
( 4 ) - وجه تخصيص به تر ظاهر نيست و حرمت خصوصيت به محرم ندارد . ع
( 5 ) - در نسخهء ديگر : ميوهدار .
( 6 ) - اذخر يك نوع گياه . و چوب بكره دو چوبى كه در طرف چاه نصب مىكنند براى آب كشيدن از چاه .
( 7 ) - مستندى كه جهت استثناء آن به اين كمينه رسيده ضعفى دارد . ع
( 8 ) - آنچه ظاهر مىشود آن است كه حرمت مخصوص همين عبارت است اگرچه احوط اجتناب از مطلق عبارتى است كه به آن سوگند خورند . ع