و ضرار پسر صرد - كه شخصى است از اهل دانش - گفته كه :
« معناى حديث آن است كه حلال نيست مر احدى را كه جنب تردّد نمايد در مسجد رسول اللّه صلى اللّه عليه و إله و سلم مگر رسول را و على را » .
و گفته كه : « هذا حديث غريب » . « 1 »
عن أمّ عطية ، قال :
بعث رسول اللّه جيشا فيهم عليّ ، قالت : فسمعت رسول اللّه - و هو رافع يديه - يقول : « اللهمّ ! لا تمتني حتّى تريني عليّا » « 2 » .
يعنى : مادر عطيه گفت كه : فرستاد رسول اللّه صلى اللّه عليه و إله و سلم لشكرى را به جايى و على در ميان آن لشكر بود . گفت آن زن كه : شنيدم از رسول خدا - در حالتى كه برداشته بود دستهاى خود را - كه مىگفت : « خدايا ! مميران مرا تا آنكه بنمايى به من على را » .
و از اين خبر ، كمال محبّت و دوستى حضرت رسول به حضرت امير المؤمنين معلوم مىشود . و ظاهر است كه اين محبّت به محض خويشى و هواى نفس نبوده ، بلكه به واسطهء رتبهء آن حضرت نزد خداى تعالى بوده و به امر خداى تعالى ؛ چه معلوم است كه حضرت رسالت پناه بىفرمان الهى كارى نمىكرد ؛ چه خداى تعالى فرموده كه :
وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى ،
« 3 » و غير دوستان خدا را دوست نمىداشته و اعتقاد خلاف اين ، كفر
هامش
( 1 ) - ذيل حديث مذكور در مصابيح السنّة . ترمذى نيز ذيل اين حديث گفته است : « هذا حديث حسن غريب لا نعرفه إلّا من هذا الوجه » .
( 2 ) - مصابيح السنّة ، ج 4 ، ص 176 ، باب مناقب على بن ابى طالب ، ح 4775 ؛ مشكاة المصابيح ، ج 3 ، ص 1722 ، باب مناقب على بن ابى طالب ، ح 6090 ؛ سنن الترمذى ، ج 5 ، ص 601 ، ح 3737 ؛ مطالب السئول ، ص 17 - 18 .
( 3 ) - سورهء نجم ( 53 ) : 3 - 4 .