تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
نيكوكارى را و زنان را هست مانند آنچه بر زنان است بوجه پسنديده و مردان را هست برايشان بلندى يعنى فرمانروائى و خدا غالب استوار كارست ( 228 ) 2 / 229 طلاق رجعى دو بارست پس ازان يا نگاه‌داشتنست به خوشخوئى يا رها كردن به نيكوئى و حلال نيست شما را كه بگيريد چيزىرا از آنچه داده آيد زنان را مگر آنكه بترسند مرد و زن كه برپا نتوانند داشت احكام خدا را پس اگر ترسيديد اى مسلمانان زان كه برپا ندارند اين هر دو احكام خدا را پس گناه نيست برايشان در آنچه عوض خود داد زن اين حدها مقرر كرده خدا است پس بيرون مرويد از آنها و هر كه بيرون رود از حدود خدا پس آن گروه ايشانند ستمكاران ( 229 )
شرح
إِصْلاحاًبصلاح آوردن كار زنان نه ضرر و آزار رسانيدن بديشان در ابتداى اسلام زنان را طلاق رجعى مىداند و چون نزديك مىشد كه عدت بسر آيد رجعت مىكردند و زن را با خود گرفته باز طلاق مىدادند و غرض ايشان افساد بود نه اصلاحوَ لَهُنَّ *و مر زنان را بر مردان از حقوقمِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّمانند آن حقوق كه مردان را بر ايشانستبِالْمَعْرُوفِبه خوبى معيشت و حسن معاشرت و حق مرد بر زن آنست كه فرمان او برد و ناموس شوهر نگاه داشته قدم از دائرهء عفت و صيانت بيرون ننهد و حق زن بر مرد آنست كه كه با او زندگانى بوجه احسن برد و آنچه از علم دين به كار آيد بوى آموزاندوَ لِلرِّجالِو مردان راستعَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌبر زنان افزونى و بلندى با آنكه مهر بر ايشانست و نفقه از ايشان يا بميراث كه ضعف زنان مىبرند و يا بطلاق و به رجعت كه سر رشته اختيار آن بدست رجال است و در حقائق نجميه مذكورست كه فضل مردان بر زنان باستعداد نبوت و كمال ولايت است و در حديث آمده كه بسيار از مردان بكمال رسيدند و از زنان گذشته دو تن كامل شدند آسيه بنت رض مزاحم و مريم بنت عمران رضوَ اللَّهُ عَزِيزٌو خداى عزيز است غالب مىگرداند مردان را و فضل مىدهد بر زنانحَكِيمٌداناست و به حكمت حكم مىكند بر بندگانالطَّلاقُطلاق شرعى كه در آن رجعت باشدمَرَّتانِدوبارست عدد طلاق در زمان جاهليت مقرر نبود و اگر فرضا زن را ده طلاق واقع شدى مرد را حق رجعت بودى و بسيارى بود كه زن را طلاق مىدادند و نزديك به انقضاى عدت رجوع نموده ديگرباره رها مىكردند روزى زنى به خدمت عايشه رض آمد از جور شوهر كه پيوسته او را طلاق مىداد و براى اضرار رجعت مىكرد بناليد و حكايت آن شكايت بمسامع عليه نبويه رسيد آيت نازل شد كه طلاق رجعى دوبارست و بعد از دو طلاقفَإِمْساكٌ بِمَعْرُوفٍبا خود گرفتن است به رجعتأَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسانٍيا رها كردن به نيكوئى يعنى بگذاشتن تا عدت بگذرد و بعد از آن اگر خواهد نكاح تازه كند و اگر ديگرباره طلاق دهد بينونت كبرى حاصل آيد تا آن زن بنكاح شوهرى ديگر نرسد بر آن مرد حلال نه شودوَ لا يَحِلُّ لَكُمْو حلال نيست شما را اى مردانأَنْ تَأْخُذُواآنكه فراگيريدمِمَّا آتَيْتُمُوهُنَّاز آنچه داده‌ايد زنان خود راشَيْئاًچيزى ثابت انصارى رض باغى به حساب مهر بزن خود داده بود زن ازو جداى طلبيده به همان كابين خود را بازخريد و آيت نازل شد كه روا نباشد چيزى طلبيدن از زن در زمان طلاقإِلَّا أَنْ يَخافامگر آنكه دانند و بترسند مرد و زنأَلَّا يُقِيماآنكه به‌پاى نمىتوانند داشتحُدُودَ اللَّهِاحكام الهى را در صحبت و معاشرتفَإِنْ خِفْتُمْپس اگر دانستيد اى حكام كه امر اخذ و اعطا بدست شما استأَلَّا يُقِيماآنكه مرد و زن اقامت نمىتوانند كردحُدُودَ اللَّهِاندازهاى خداست براى مصالح بندگان مقرر كردهفَلا تَعْتَدُوهاپس از آن درمگذريدوَ مَنْ يَتَعَدَّو هركه درگذردحُدُودَ اللَّهِاز اندازه‌هاى خدافَأُولئِكَپس آن گروه متعديانهُمُ الظَّالِمُونَايشان ستمكاران بر نفس خودحُدُودَ اللَّهِحكمهاى خداى را در امر معاشرت آن مرد و زنفَلا جُناحَ عَلَيْهِماپس هيچ وزر و و بال نيست بر مرد و زنفِيمَا افْتَدَتْ بِهِدر آنچه زن فدا دهد به شوهر خود و به آن خود را بخرد چنانچه زن ثابت كردتِلْكَاين احكام كه مذكور شد از طلاق و رجعت و خلع