تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
4 / 5 و مدهيد بىخردان را اموال خود كه كرده است آن را خدا سبب استقامت معيشت براى شما و بخورانيد و به پوشانيد ايشان را از ان اموال و بگوئيد به ايشان سخن نيكو ( 5 ) 4 / 6 و امتحان كنيد يتيمان را ( يعنى در ايام صبا ) تا آنگاه كه رسند به حد نكاح پس اگر دريافتيد از ايشان حسن تدبير پس برسانيد به ايشان اموال ايشان را و مخوريد آن اموال را ( يعنى در صغر ايشان ) به اسراف و شتابى از ترس آنكه بزرگ شوند و هر كه باشد توانگر پس بايد كه پرهيزگارى كند و هر كه فقير باشد پس بايد كه بخورد بوجه پسنديده پس چون رسانيد به ايشان اموال ايشان را گواه گيريد بر ايشان و بس‌ست به حقيقت خدا حساب‌كننده ( 6 )
شرح
وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَو مدهيد به سفيهان و كم‌خردانأَمْوالَكُمُمالهاى خود را خطاب به اولياى نسوان و ايتامست و اضافت مال بديشان جهت تصرف ايشانست در ان به حق ولايتالَّتِي جَعَلَ اللَّهُو آن مالهاى كه گردانيده است خدالَكُمْ قِياماًبراى شما سبب قوام معيشت دنيا و رابطه انتظام امور دين چون حج و جهاد و زكات و صدقه و نفقات و ضيافات و تمهيد قواعد خيراتوَ ارْزُقُوهُمْو بهره دهيد سفها را يعنى وظيفه مقرر كنيدفِيهادر آن مالهاى به قدر كفاف ايشانوَ اكْسُوهُمْو بپوشانيد و جامه دهيد ايشان را به قدر حال ايشانوَ قُولُوا لَهُمْو بگوئيد بعد از منع مال مر ايشان راقَوْلًا مَعْرُوفاًسخنى نيكو و پسنديده مثلا اگر يتيم باشد گوئيد اين مال از آن تو است و من خزينه‌دار توام و بوقت بلوغ تسليم تو خواهم كرد و زنان را نيز وعده كنيد كه دل ايشان را خوش سازدوَ ابْتَلُوا الْيَتامىو بيازمائيد يتيمان را اگر مردانند بعقل و تميز و صيانت اموال و دقائق بيع و شراء و اگر زنانند بغزل و نسج و ترتيب امور خانهحَتَّى إِذا بَلَغُوا النِّكاحَتا آنگاه كه برسند به حد نكاح و اين كنايت از بلوغ استفَإِنْ آنَسْتُمْپس اگر ديديد و دريافتيد بعد از بلوغمِنْهُمْ رُشْداًاز ايشان سلوك راه راست يعنى صلاح دين و اصلاح مالفَادْفَعُوا إِلَيْهِمْپس بدهيد بديشانأَمْوالَهُمْمالهاى ايشان را كه در دست شما بودهوَ لا تَأْكُلُوهاو مخوريد اى اوصيا و اوليا مالهاى يتيمان را و تلف مكنيدإِسْرافاًاز روى گزاف و مجاوزت از حد يعنى زياده از آنكه قاضى فرض كرده باشدوَ بِداراًو ديگر اتلاف مكنيد در اموال ايشان از راه شتافتن و بيشى گرفتنأَنْ يَكْبَرُوااز ترس آن كه بزرگ شوند يعنى مشتابيد در خوردن مال يتيمان از خوف آنكه ناگاه بزرگ شوند و مال از شما بازستانندوَ مَنْ كانَ غَنِيًّاو هر كه باشد از اوصيا و اولياى يتيم كه مال در دست اوست توانگرفَلْيَسْتَعْفِفْپس بايد كه از مال يتيم دست بازدارد و عفت و خويشتن‌دارى بجا آردوَ مَنْ كانَو هر كه باشد از آن جماعت كه مال يتيم در دست ايشانستفَقِيراًدرويش و محتاجفَلْيَأْكُلْپس بايد كه بخورد از مال يتيمبِالْمَعْرُوفِبه نيكوئى يعنى به قدر حاجت از طعام و لباس به مقدارى كه اجرت سعى اوستفَإِذا دَفَعْتُمْپس چون باز دهيد و بازگذاريدإِلَيْهِمْ أَمْوالَهُمْبه يتيمان مالهاى ايشانفَأَشْهِدُوا عَلَيْهِمْپس گواه گيريد باقرار ايشان بقبض مال تا در ميان شما جدال و خصومت پديد نيايدوَ كَفى بِاللَّهِو بسنده است خداحَسِيباًگواه بندگان يا جزادهنده بر اعمال ايشان يا حساب‌كنندهء همه در روز جزا آورده‌اند كه عادت عرب در جاهليّت چنان بوده كه زنان را مطلقا و مردمان خردسال را ميراث نمىدادند و مىگفتند كه مال كسى را بود كه با دشمن قتال تواند كرد و بطعن نيزه و بضرب شمشير غنيمت‌ها در حوزه تصرف تواند آورد چون حضرت رسالت‌پناه عليه السلام به مدينه هجرت فرمود طريقه ميراث بر همين قانون مستمر بود تا روزىام كجنه بجناب نبوت‌مآب ص آمد و گفت كه اوس بن صامت رض دعوت حق را لبيك اجابت گفته و من ازو سه دختر دارم و مال بسيار گذاشته و ابناى عم او به حيطه تصرف درآورده‌اند و مرا و صغيران را محروم و بينوا گذاشته حضرت رسالت‌پناه عليه السلام ايشان را طلبيد و صورت ماجرا بحضور ايشان بارزاند ايشان همان قانون جاهليت از پيش آورده خواستند كه طريق بيداد آبا و اجداد را رونق دهند آيت آمد كه -