تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 1383

مساهمون:

ص١٣٨٣

[ سوره فلق ]

بنام خداى بخشنده مهربان 113 / 1 بگو پناه مىگيرم به پروردگار صبح ( 1 ) 113 / 2 از شر هر چه آفريده است ( 2 ) 113 / 3 و از شر شب تاريك چون تاريكى او منتشر شود ( 3 ) 113 / 4 و از شر زنان سحركننده در گره‌ها دم‌زننده ( 4 ) 113 / 5 و از شر هر حاسد چون حسد كند ( 5 )
شرح

سورة الفلق

مدنيّة و هى خمس آياتبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِآورده‌اند كه كودكى از يهود به خدمت رسول صلى اللّه عليه و سلّم مشغول بود دختران لبيد بن اعصم يهودى ازو به مبالغه بسيار از مشاطه راس آن حضرت و دندانه چند از مشط آن حضرت بستند و بنام آن حضرت ص به رسنى سحر كرده در چاه زروان زير سنگى نهادند جبرئيل عليه السلام سيد انام عليه الصلاة و السلام را خبر كرد پيغمبر عليه السلام على مرتضى ع را فرستاد تا آن رسن را بياورد و يازده گره بران زده بودند حق تعالى معوذتين را فرستاد يازده آيت جبرئيل عليه السلام كه قرائت كرد بهر آيتى عقده از آن رسن مىگشود عقبه بن عامر رضى اللّه عنه ، از حضرت رسالت‌پناه عليه الصلاة و السلام روايت كرده است كه فرمود ما تعوذ المتعوذون به مثل المعوذتينبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ قُلْ أَعُوذُبگو پناه مىگيرمبِرَبِّ الْفَلَقِبه آفريدگار صبح و گفته‌اند فلق چيزيست كه شكافته شود چون حب يعنى دانه و نوا جهت رستن نبات و مانند سنگ و زمين جهت بيرون آمدن آب از ان يا زندانى است در دوزخ و بر هر تقدير به خداوند آن پناه بايد گرفتمِنْ شَرِّ ما خَلَقَاز بدى آنچه آفريده است از موذيات انس و جن و سباع و بهائم و هواموَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَو از شر شب تاريك چون درآيد ظلمت او بر همه چيزها و يا از شر آفتاب چون غروب كند يا ماه چون در كسوف آيد يا ثريا چون ساقط گردد كه آن محل كثرت اسقام است و طلوع آن وقت قلت امراض و آلاموَ مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِو از شرمندگان يعنى زنانى كه كلمات سحر مىگويند و مىدمندفِي الْعُقَدِدر گرهها مرا و دختران لبيد بن اعصم يهودىاندوَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍو از بدى حاسدىإِذا حَسَدَچون ظاهر كند حسد خود را و به مقتضاى آن عمل نمايد چه اگر بپوشد ضرر آن جز بوى عايد نيست مراد يهوداند كه بر حضرت رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم حسد داشتند و ختم كرد شرور اين سوره را بر حسد كه بدترين صفتى هست ابن عباس رضى اللّه عنه ، فرمود كه اگر در عالم از شر حسد بدتر چيزى بودى ختم اين سوره به آن شدى اوّل خطيئه كه در آسمان واقع شده حسد ابليس بود بر آدم عليه السلام و اوّل گناهى كه بر زمين صادر گشت حسد قابيل بود بر هابيل نظمحسد آتشى دان كه چون برفروخت * حسود لعين را همان لحظه سوختگرفتم به صورت همه دين شوى * حسد كى گذارد كه حق بين شدى .