تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 1382

مساهمون:

ص١٣٨٢
111 / 5 در گردن او رسنى است از ليف خرما ( 5 )

[ سوره اخلاص ]

بنام خداى بخشندهء مهربان 112 / 1 بگو خدا يگانه است ( 1 ) 112 / 2 خدا بىنياز است ( 2 ) 112 / 3 نه زاد و نه زاده شده ( 3 ) 112 / 4 و نيست هيچ‌كس او را همسر ( 4 )
شرح
فِي جِيدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍدر گردن او رسن از ليف خرما كه هيزم بدان بربسته بود و گويند مراد سلسله حديد دوزخ است كه در روز قيامت در گردن وى بسته به دوزخ كشند

سورة الاخلاص

مكّيّة و هى اربع آياتبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِجماعتى از قريش گفتند اى محمد صفت كن از براى ما آن خدا كه به پرستش او دعوت مىكنى و در معالم آورده گروهى از يهود گفتند كه يا ابو القاسم وصف كن خداى را تا به تو ايمان آريم چه در توريت صفت او را ديده و دانسته‌ايم بگو چه چيز است و چه مىخورد و چه مىآشامد و از كه ميراث گرفته و ميراث او كه خواهد گرفت اين سوره نازل شد كهقُلْبگو اى محمد ص آن كسى كه از وى مىپرسيدهُوَ اللَّهُاوست خداى تعالىأَحَدٌيگانه متوحد بذات و متفرد بصفاتاللَّهُ الصَّمَدُخداى بىنياز است از همه و اوست پناه نيازمندان نخورد و نياشامد و پاينده است كه هرگز فانى و نيست نشود ماوردى رح آورده كه صمد آنست كه هر چه خواهد كند و در عين المعانى از امام على ابن موسى رض نقل كرده‌اند كه صمد آنست كه عقلها از اطلاع كيفيت او نااميد باشند بيتكمالش روى هر انديشه بر بست * خرد را پشت ازين انديشه بشكستلَمْ يَلِدْنزاد كس را ردّ يهود است كه گفتند عزير پسر اوستوَ لَمْ يُولَدْو زاده نشد از كسى ردّ نصارى است كه گويند كه عيسى ع پسر مريم خدا است -وَ لَمْ يَكُنْ لَهُو نيست و نبوده و نخواهد بود مر او راكُفُواً أَحَدٌهمتائى هيچ يكى ردّ مجوس است و مشركان عرب كه گفتند كه او را كفو هست يعنى اهرمن و بتان حاشا كه نيست شيخ ابو على رودبارى رح گفته كه شركت داير است بر عدد و تقلب و علت و معلول و شكل و ضد حق تعالى نفى عدد و كثرت كرد از ذات خود به هو اللّه و نفى تقلب و تنقيص فرمود به اللّه الصّمد و علّت و معلول را منتفى ساخت به لم يلد و لم يولد و اشكال و اضداد را مرتفع گردانيد به و لم يكن له كفوا احد و ازين جهت است كه اين سوره را سوره اخلاص گويند محققان گفته‌اند كه توحيد بنفى وجود متماثل در ماهيت بر متكافى در قوت متصور تواند بود و متماثل در ماهيت و متكافى در قوّت يا متاخر باشد در رتبت به مثابه معلول باشد مثل ولد يا متقدم در ان به‌منزله علت مثل والد يا معيت دارد به مثابه مقارن مثل كفو پس تمهيد قاعده توحيد كه بهقُلْ هُوَ اللَّهُتقويم يافت بلم يلد كه مقتضى نفى صنف اول استوَ لَمْ يُولَدْكه اقتضاى نفى صنف دوم مىكندوَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌكه مقتضى نفى صنف سوم است تمام شد و شيخ جمال الدين بن ساوجى رح گفته كه معطله گويند عالم را صانع نيست و فلاسفه برآنند كه هست اما او را نام و صفت نيست و مذهب ثنويان آنست كه شريك دارد و مشبّه را اعتقاد آنست كه بخلق ماند و يهود و ترسايان گويند او را زن و فرزند هست و معتقد مغان آنست كه كفو دارد و چون بنده مؤمن گفت هو از تعطيل بيزار شد و چون گفت اللّه از گفتار فلاسفه مبرا گشت و چون گفت احد از روش ثنويه برائت نمود و چون بزيان راند كهاللَّهُ الصَّمَدُاز مذهب مشبّه دور شد و چونلَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْخواند از يهود و ترسا بيزارى كرد و چونوَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌگفت از معتقد مغان تبرا نمود و بعضى گفته‌اند كه اسرار از كلمه هو بهره گيرد و ارواح از ذكر اللّه ارتياح يابد و دلها از نور احد محظوظ شود و عقول از سراللَّهُ الصَّمَدُنصيب يابد و نفس از تعقللَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْمنتفع گردد و شخص از معنىوَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌبمراد رسد و گفته‌اند كلمه هو قسم والهان است و لفظ اللّه بهره دانشوران است نام احد حظ محبّانست گفتاراللَّهُ الصَّمَدُنصيب عارفان است و كلماتلَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْپخش عاقلان است و الفاظوَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌاز ان عامه مؤمنان است هر كه بسر هو رسد و إله است و هر كه اللّه را داند عالم و عارف است و هر كه احد را دريابد محب است و هر كه صمد را شناسد عارف است و هر كه لم يولد و لم يولد را اعتقاد كند عاقل است و هر كهوَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌرا تصديق نمايد مؤمن است و هر كه همه اين معنى را جمع كند موحد خالص است و شمه از حقايق اين سوره در تفسير جواهر باز توان يافت و اللّه الهادى