گفت : روابط ما با جمهورى اسلامى تنها به رابطه با آيتالله خامنهاى منحصر مىشود و من آيتالله خامنهاى را دوست دارم و به او اطمينان دارم و مىدانم كه ايشان عالم و قلبشان سالم و روحشان پاك است . »
آنگاه سيّد از اوضاع عراقىهاى مقيم ايران سؤال كرد و گفت : « من مى شنوم كه آيتالله خامنهاى عراقىها را دوست دارد و از آنها حمايت مىكند . خدا به او جزاى خير بدهد .
گفتيم : سيّدنا ! مشكلات عمدهء شما چيست ؟ گفت :
عزيزم هنگامى كه مرجعيت جديد به وجود آمد ، با من دشمنى كردند ، همانطور كه با امام خمينى و شهيد صدر دشمنى كردند . آنها به من تهمت مىزنند و با من دشمنى مىكنند و حكومت ، مرا به بريدن سر تهديد مىكند . منابع مالى من كم و ضعيف است و اين مقدار از توفيق و از كارهايى كه انجام شده ، از جانب خداوند است و مجانى به دست آمده است » .
به ايشان گفتيم : سيّدنا ! ما با بعثىها مىجنگيم و بعضى كشته مىشوند . حكم شرع درباره ما چيست ؟
فرمود : « هر كسى از مجاهدان كه كشته مىشود بدون شك شهيد است ، ولى ما براى شما دعا مىكنيم كه عمرتان طولانى باشد » .
گفتيم : توصيه شما به فرزندان عراقىتان كه دور از وطن هستند چيست ؟
فرمود : « اينكه در برابر خدا و من برىءالذمه باشند و نسبت به دستورات من مقيد باشند و در كنار سيّد جعفر « 1 » استقامت بورزند و از او دست برندارند » .
هامش
( 1 ) سيّد جعفر فرزند شهيد محمّدباقر صدر و نماينده رسمى سيّد شهيد در ايران در همان زمان بود .