شبهاى جمعه براى زيارت مشرّف مىشد و براى آنكه روزهاش نشكند ، همان شب پس از زيارت مراجعت مىكرد ؛ خدايش رحمت كند ، يك سال است كه فوت كرده است .
يكى از روزها كه من بر حسب عادت از خواب بيدار شدم و وضو ساختم كه به حرم مطهّر مشرّف شوم ، ديدم حالم سنگين است و قبض عجيبى مرا گرفته است . با مشقّت و فشار زياد تا صحن مطهّر آمدم ، ولى هيچ ميل به تشرّف نداشتم ، مدّتى در گوشه صحن نشستم ، هيچ ميل به تشرّف پيدا نشد ، تا نزديك ظهر شد .
در اين حال ، ناگهان يك حال نشاط و سرور زائدالوصفى در خود مشاهده كردم ، برخاستم و با كمال رغبت مشرّف شدم و كماكان به توسّلات و زيارت و نماز مشغول شدم .
همان شب مرحوم حاج عبدالزّهرا از كاظمين به كربلا مشرّف شد و گفت : سيّدمحمّدحسين ! اين چه حالى بود كه امروز داشتى ؟ ! قريب ظهر بود كه
سرو قامتان ، نگاهى به زندگى اجتماعى ، سياسى و علمى آيت الله العظمى شهيد سيد محمد صدر ( قده ) ( فارسى ) — صفحة 94
مساهمون: هادى الوندى
ص٩٤