من در حجره خود در بغداد بودم و ديدم كه حال تو بسيار سخت است و در قبض شديدى بهسر مىبرى ! فوراً ماشين خود را سوار شدم و به كاظمين آمدم و براى رفع اين حال تو حضرت موسىبن جعفر ( ع ) را شفيع در نزد خدا قرار دادم ، حضرت شفاعت فرمودند و حال تو خوب شد . « 1 »
سيّد شهيد در محضر اين دوست خدا و عارف حقشناس ، دو سال زانوى ادب زد و نورانيت و معنويت استاد را جرعه جرعه نوشيد تا در سلوك خود به افقهاى بلندى دست يازيد و اين همه ، الطاف بىكران بارگاه قدسى حضرت اميرمؤمنان ( ع ) بود كه جواب توسّلات سيّد را اينچنين عنايت فرموده بود .
آگاه بِزى و آگاه بمير
چون طالب منزلتى تو در راه بمير
عشقست بسان زندگانى ورنه
زينسان كه تويى خواه بِزى ، خواه بمير
ابوسعيد ابوالخير
كلمات حكيمانه
« 2 »
هركس بردفتر افكار و انديشههاى سيّد گذر كند و برگ برگ آن را ورق زند ، كلماتى بر ديدگانش نقش خواهد بست كه آن را چراغ هدايت امّت و درمان بيچارگى ملت خواهد يافت ؛ جرعههايى گوارا از زلال حيات كه
هامش
( 1 ) . معادشناسى ، ج 9 ، ص 115 .
( 2 ) . كلماتٌ من النور ، صص 1 - 60 .