شدهاند . من از دور نگاه كردم ديدم عكسها و صورتهاى متحرّكى بر روى صفحه مىگذرد . بسيار در شگفت آمدم كه خدايا صنعت بشر به كجا كشيده است كه صدا و سيماى افرادى را از راه دور مىآورد و در همان لحظه در مقابل ديدگان قرار مىدهد و اين حديث نفسى بود كه با خود كردم .
بارى گذشتيم و به منزل او رسيديم . چون وارد شديم ، ديديم سجّاده خود را كنار باغچه انداخته و مشغول نماز است . ما نيز نماز را خوانديم و پس از اتمام نماز و احوالپرسى و تعارفات عادى گفت : حقّ با باطل مخلوط نمىشود و بالاخره حقّ به كنارى و باطل نيز به كنارى مىرود !
گفتم : صحيح است !
گفت : حقّ و باطل مانند روغن و آب هستند ، اگر آنها را به روى هم بريزى و تكان هم بدهى ، باز روغن در رو و آب در زير مىايستد !
گفتم : همينطور است !
گفت : سيّد محمّدحسين ! مىدانى كه انسان به تمام مقامات و مناصب با نقشه و تدبير و مكر مىتواند برسد ؛ تاجر شود ، مالدار شود ، عالم و مرجع شود ، سلطان و رئيس جمهور شود ، ولى راه خدا نقشه و حيلهبردار نيست !
گفتم : آرى همينطور است !
گفت : من امروز صبح از نجف خارج شدم و با ماشين بهسوى كاظمين مىآمدم ، ناگاه ديدم كه ممكن است انسان در طبقه دهم از يك عمارتى باشد و به واسطه مختصر غفلتى ، يك مرتبه به طبقه پايين سقوط كند !
من فهميدم كه اين همه گفتارها و سؤالها و خطابها ، به جهت اين است كه به من بفهماند : زدن روى دست طفل كه خيار مىخواسته است صحيح
سرو قامتان ، نگاهى به زندگى اجتماعى ، سياسى و علمى آيت الله العظمى شهيد سيد محمد صدر ( قده ) ( فارسى ) — صفحة 92
مساهمون: هادى الوندى
ص٩٢