خواه اجتماعى بوده باشد يا نفسانى ، پس شرك جنبهء نظرى آن است ، در صورتى كه جنبهء عملى آن را دروغگويى و مكر و خيانت و به وعده وفا نكردن و جز اينها تشكيل مىدهد ، و به همين گونه است ايمان به خدا و يكتا شناختن او از يك سو ، و نماز گزاردن و روزه داشتن و به حج رفتن و جز آن از مظاهر پرستش خدا از جهتى ديگر نيز دو جنبهء يك قضيه را تشكيل مىدهند .
و در اين جا امرى است كه اشاره كردن به آن سودمند است ، و آن اين كه خداوند متعال در آيهء ( 39 ) از سورهء النحل مىگويد :
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى وَ يَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ
، و در آياتى از سورة الاسراء كه پس از اين مىآيد ، به تأكيد اين معانى مىپردازد ، بدان جهت كه عدل عبارت از آن است كه : شخص در راه راست حركت كند ، نه به افراط بپردازد و نه به تفريط ، و حقوق ديگران را بدهد ، اما احسان بدان معنى است كه : به ديگران در معامله نيكى كند ، و احسان از بالاترين درجات پرداختن حقوق ديگران است ، و بغى : كشتن است ، و فحشاء : زنا كردن ، و منكر : دروغگويى ، و به همين گونه است ديگر معانى ، و آن كس كه بخواهد دربارهء تطابق اين آيات با آن آيات تأكيد كند ، مىبايستى به تفسير ما دربارهء سورهء النحل باز گردد و به اين گفته توجه پيدا كند كه : « عدالت ، دادن كل حقوق است و احسان ، دادن بيش از حقوق مىباشد » .
شرح آيات :
شرك ريشهء انحراف است
[ 22 ]
لا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُوماً مَخْذُولًا
- با خدا معبود ديگرى قرار مده كه نكوهيده و بىيار و ياور باقى خواهى ماند . » نهى از شرك در مقدمهء سخن گفتن دربارهء قضاياى اجتماعى آمده است ، زيرا كه انسان گاه بتى را مىپرستد و آن را معبود خود قرار مىدهد ، خواه اين بت نمادى از رئيس قبيله يا صاحب مال يا صاحب قدرت باشد يا هر نيروى اجتماعى