معنوى اهل سلوك ؛ هر چند قلم مثل منى عاجز است از بيان اين سفرنامه . و اعتراف مىكنم كه آنچه نوشتهام از حدّ الفاظ و عباراتى چند بيرون نيست ، و خود تاكنون به بارقهاى از اين شمّه دست نيافتم .
پسرم ! آنچه در اين معراج است غايةالقصواى آمال اهل معرفت است كه دست ما از آن كوتاه است ؛ عنقا شكار كس نشود دام باز گير « 1 » ، لكن از عنايات خداوند رحمان نبايد مأيوس شويم كه او - جلّ و علا - دستگير ضعفا و معين فقرا است .
عزيزم ! كلام در سفر از خلق به حق ، و از كثرت به وحدت ، و از ناسوت به ما فوق جبروت است ، تا حدّ فناى مطلق كه در سجدهء اول حاصل شود ، و فناى از فنا كه پس از صحو « 2 » ، در سجدهء دوم حاصل گردد . و اين تمام قوس وجود است مِن اللَّه و الى اللَّه . و در اين حال ، ساجد و مسجودى و عابد و معبودى در كار نيست :
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ
« 3 » .
پسرم ! آنچه در درجهء اول به تو وصيت مىكنم آن است كه انكار مقامات اهل معرفت نكنى ، كه اين شيوهء جُهّال است ؛ و از معاشرت با منكرين مقامات اوليا بپرهيزى ، كه اينان قُطّاع طريق حق هستند .
فرزندم ! از خودخواهى و خودبينى به درآى كه اين ارث شيطان است ، كه به واسطهء خودبينى و خودخواهى از امر خداى تعالى به خضوع براى ولىّ و صفىّ
هامش
( 1 ) - تمام بيت اين است :
« عنقا شكار كس نشود دام بازگير كانجا هميشه باد بدست است دام را »
( ديوان حافظ ، ص 76 ، غزل 9 )
( 2 ) - « بيدارى » .
( 3 ) - « اوست اول و آخر و پيدا و نهان » . ( الحديد ( 57 ) : 3 )