هامش
ديگر در كتاب خرايج سند به صادق آل محمد صلى الله عليه وآله منتهى مىشود كه حسن عليه السلام ، برادرش حسين وعبداللَّه بن جعفر را گفت كه : « معاوية از براي شما انفاذ جايزه خواهد داشت كه در فلان روز مستهل هلال خواهد رسيد . »
چون آن روز فرا رسيد ، جوايز معاوية را درآوردند . حسن عليه السلام ديون خويش را ادا فرمود وآنچه به زيادت بود بر أهل بيت وموالى خود بذل كرد . حسين عليه السلام بعد از اداى دَين ، ثلث از آنچه به جاى ماند ، به أهل بيت وموالى خويش بخش نمود وباقي را خاص عيال خويش داشت . اما عبداللَّه آنچه از اداى ديون به زيادت آمد بر فرستادهء معاوية عطا كرد . چون رسول معاوية معاودت كرد وقصه باز گفت ، معاوية به تازه از براي عبداللَّه جعفر مالي انفاذ داشت .
سپهر ، ناسخ التواريخ امام حسن مجتبى عليه السلام ، 2 / 238
در احتجاج از سليم بن قيس حديث مىكند : همانا معاوية در خاطر داشت كه زلال صدق وصفاى بنىهاشم را با يكديگر ، به خاشاك خديعت ومكيدت مكدر دارد . پس يك روز در مدينه چنان افتاد كه در مجلس معاوية ، جز حسن وحسين عليهما السلام وعبداللَّهبن جعفر وابنعباس وبرادرش فضلبن عباس ديگر كس نبود . مكنون خاطر را ظاهر ساخت وروى به عبداللَّهبن جعفر كرد ؛ چه أو را مردى شجاع ومطاع وغيور مىدانست ، گفت : « اى عبداللَّه ! اين شدت تعظيم وتكريم تو از براي حسن وحسين چيست ؟ ايشان از تو فاضلتر نيستند . پدر ايشان از پدر تو بهتر نيست . اگر نه اين بود كه مادر ايشان فاطمه دختر رسول خداست ، مىگفتم : مادر تو أسماء بنت عميس از مادر ايشان كمتر نيست . »
عبداللَّه را از اين كلمات چنان خشم آمد كه أو را رعدتى فرو گرفت ، آنگاه گفت : « اى معاوية ! همانا تو از مناعت محل ، وجلالت قدر حسن وحسين وپدر ايشان ومادر ايشان آگهى ندارى . سوگند با خداى ، ايشان از من بهتر وپدر ايشان از پدر من بهتر ومادر ايشان از مادر من بهتر است . ومن از رسول خداى سخنى شنيدم وحفظ كردم ، گاهى كه كودكى بودم . »
معاوية گفت : « بگوى تا چه فرمود ؟ سوگند با خداى ، تو را دروغزن ندانم . »
عبداللَّه گفت : « آن سخن ثقيلتر از آن است كه تو حمل اصغاى آن توانى كرد . »
گفت : « بگوى ، اگر چند از كوه أحد وجبل حراء ثقيلتر باشد . چه در اين مجلس از أهل شام كس نيست وخداوند طاغى شما را ، يعنى علي عليه السلام را كشت وجمع شما را پراكند ، وامر خلافت را بر من كه أهل آن هستم ، فرود آورد . اكنون مرا باك نيست وزيانى نمىرسد از آنچه شما بگوييد وبخواهيد . »
پس عبداللَّه آغاز سخن كرد ، قال : « سمعت رسول اللَّه يقول : أنا أولى بالمؤمنين من أنفسهم ، فمَنْ كنت أولى به من نفسه فأنت يا أخي أولى به من نفسه » .
يعنى : « شنيدم از رسول خدا كه فرمود : من سزاوارترم در تصرف جان ومال مؤمنان از ايشان ، وهر كه را من سزاوارترم در امر أو از نفس أو ، تو اى على كه برادر منى ، سزاوارترى در امر أو از نفس أو . وعلى