تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 559

مساهمون:

ص٥٥٩
هامش
عثمان ، حسنين عليهما السلام وعبداللَّه جعفر را كه در ناحيهء مسجد جاى داشتند ، بنمود . سائل به نزد ايشان آمد وسؤال كرد . فقال الحسن عليه السلام : « يا هذا ! إنّ المسألة لاتحلّ إلّافي إحدى ثلاث : دم مضجع ، أو دَين مقرح ، أو فقر مدقع ؛ ففي أيّها تسأل ؟ فقال : في وجه واحدة من هذه الثّلاث » . امام حسن عليه السلام فرمود : « سؤال در يكى از سه چيز روا باشد : نخستين آن است كه ذمت كس ، مشغول بهاى خونى شود كه بيچاره كننده است . دوم ، قرضى است كه قلب را زخم زننده است . سه ديگر ، فقرى است كه خاكسار كننده است . بگوى تو از كدام يك سؤال مىكنى ؟ » گفت : « مسألت من از وجه واحد است . » پس حسن عليه السلام فرمود أو را پنجاه دينار عطا دادند . وحسين عليه السلام حشمت برادر را نگاه داشت وأو را چهل ونه دينار عطا فرمود . وعبداللَّه جعفر نيز يك دينار بكاست وچهل وهشت دينار عطا كرد . پس سائل بازگشت وديگر باره بر عثمان عبور داد واين قصه به شرح كرد . عثمان گفت : « هيچ كس ، انباز اين جوان‌مردان نتواند شد . أولئك فطموا العلم فطماً وحازوا الخير والحكمة ؛ يعنى ايشانند كه قطع كردند علم را از غير خود ، وفرآهم آوردند خير وحكمت را از براي خود . » سپهر ، ناسخ التواريخ امام حسن مجتبى عليه السلام ، 2 / 183 - 184 وديگر فاضل مجلسي مىفرمايد : « در بعضي از مؤلفات علماى اماميه ديده‌ام كه از ابوسلمه حديث مىكنند كه گفت : هنگام موسم به اتفاق عمر بن الخطاب سفر مكة پيش داشتم ، چون به ابطح رسيديم ، مردى اعرابى درآمد وبا عمر ، خطاب كرد كه : يا أمير المؤمنين ! من به قصد زيارة مكة از خانه بيرون شدم ومحرم گشتم ، در عرض راه به تخم‌هاى شترمرغ رسيدم ، بعضي را برگرفتم وپختم وخوردم . اكنون چيست بر من ؟ عمر بن الخطاب در پاسخ گفت : جواب اين مسألت از براي من حاضر نيست . بنشين وبباش ، باشد كه خداوند به دست أصحاب محمد ، باب اين علم بر تو بگشايد . در اين سخن بودند كه أمير المؤمنين علي عليه السلام درآمد فرزندش حسين عليه السلام از قفاي أو برسيد . عمر گفت : اى اعرابى ! اينك علي بن ابىطالب حاضر است . مسألت خويش از وى بازپرس كن . اعرابى صورت حال را به عرض علي عليه السلام رسانيد ، فرمود : اين غلام يعنى حسين در نزد توست ، اسعاف حاجت خويش را از وى بجوى . اعرابى گفت : اين چيست كه أجابت مسألت مرا ، هريك با ديگرى حوالت مىكنيد ؟ همگنان اورا به أشارت آنها دادند كه به جاى باش كه أو پسر رسول خداست . لا جرم اعرابى روى با حسين آورد وقصهء خويش را به عرض رسانيد . فقالَ لهُ الحسين : ألَكَ إبِلٌ ؟ قال : نعم ، قال : خُذْ بِعَدَدِ البَيْضِ الّذي أصَبْتَ نُوقاً فاضْرِبْها بالفُحُولَةِ ، فما فَصَلَتْ فاهْدِها إلى بَيْتِ اللَّه الحرام . حسين عليه السلام با اعرابى فرمود : هيچ شتردارى ؟ گفت : دارم . فرمود : به شمار بيضهء نعام كه برداشته اى ،
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 559 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية