جريان عملى آن هر يك از افراد جامعه به سعادت واقعى خود برسند و نيكبختى را كه معادل ارزش اجتماعى وى مى باشد بيابند .
اين قانون همان قانون عملى همگانى است كه بشر از روز پيدايش تا امروز پيوسته خواهان و شيفته آن است و
هميشه آن در سرلوحه آرزوهاى خود قرار داده در برآوردن آن تلاش مىكند ، بديهى است اگر چنين چيزى امكان نداشت و در سرنوشت بشريت نوشته نشده بود ، خواست هميشگى بشر قرار نمى گرفت 178 .
خداى متعال به حقيقت اين اجتماع بشرى اشاره نموده مى فرمايد :
نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا 179
در معناى خودخواهى و انحصارطلبى انسان مى فرمايد :
إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً 180
هامش
( 178 ) افراد انسان حتى ساده ترين و بى فكرترين آنان به حسب طبع ، دوست دارد كه جهان انسانى ، وضعى داشته باشد كه همه با آسايش و صلح و صفا زندگى كنند و از نظر فلسفى خواستن و ميل و رغبت و اشتها ، اوصافى هستند اضافى و ارتباطى و به دو طرف قائمند مانند خواهان و خواسته و دوست دارنده و دوست داشته شده و روشن است اگر دوست داشتنى امكان نداشت ، دوست داشتن آن معنا نداشت و بالا خره همه اين گونه به درك نقص برمى گردد و اگر كمال امكان نداشت ، نقص معنا نداشت .
( 179 ) يعنى : ( ما معيشت و زندگى مردم را در ميانشان قسمت نموديم ( هر فرد متكفل بخشى از آن است ) و برخى از ايشان را برترى داديم تا بعضى از ايشان بعضى را تحت تسخير بياورند ( چنان كه هر يك از كارگر و كارفرما با موقع اختصاصى خود ، ديگرى را مسخر دارد و همچنين رئيس و مرؤ وس و موجر و مستأجر و خريدار و فروشنده ) ، ( سوره زخرف ، آيه 32 )
( 180 ) يعنى : ( انسان ، هلوع ( حريص ) آفريده شده وقتى كه به وى شر و ناگوارى مس كرد