تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه علامه شريف رضى ( فارسى ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
البته اين ، عادت ديرينه روزگار است كه آرزوهاى بشرى را وارونه مىسازد . مادر ! براى فرزند تو جدائى از بيگانگانى كه با ايشان مراتب مودت و دوستى محكم گشته ، دشوار است تا چه رسد جدائى تو كه نزديكترين نزديكان من بوده‌اى . مادر ! گشت روزگار عمرها را در مىنوردد و همچون ريسمان بلند چاه كه بر سر دلوى بسته است و مدام بالا و پائين فرستاده مىشود و بالأخره فرسوده شده و از هم مىگسلد ، عمرها به پايان مىرسد و انسان ، رخت از اين جهان مىبندد . آخ ، زندگانى در اين سراى فانى آن توقف كوتاه كاروان را مانند است كه لختى آسوده و باز بار سفر بسته و آماده حركت مىشود . مادر ! تو آن زن نيكوكار و پرهيزگارى بودى كه از شدت زهد و عبادت ، خود را رنجور مىكردى و از سنگينى بار مسئوليت‌ها ، سر انجام به گوشه‌اى مىافتادى ، تو آن زن عبادت پيشه‌اى بودى كه در روزهاى گرم تابستان روزه مىگرفتى و در شب‌هاى بلند براى راز و نياز با پروردگارت ، به محراب عبادت مىايستادى البته تو كه آگاهانه به چنين داد و ستدى پر سود مىپرداختى هرگز زيان نخواهى كرد كه به جاى زندگى ناپايدار ، حيات جاويدان بهشتى خريده‌اى . اى مادر ! اگر همهء مادران نيك روزگار همانند تو مىبودند راستى كه فرزندان ، هرگز به وجود پدران نيازمند نمىشدند . اى مادر عزيز من ! در مصيبت تو تسلّى پيدا نمىكنم و اندوه ترا فراموش نمىنمايم كه در لحظه لحظه حيات ، آثار نيكىها و نكوئىهاى تو در نظر من مجسّم است و همان كارهاى نيك و خوب تو كه در برابر چشمان آدمى قرار مىگيرد از نوابرهاى اندوه را به حركت در مىآورد و سرشك را از چشمان انسان سرازير مىسازد . مادر ! تو نمرده‌اى كه در ميان صالحه‌هاى بشرى زنده‌اى و آوازه‌اى فراموش ناشدنى دارى . و در اين حادثه ، بيشترين ضرر را من ديده‌ام زيرا كه پس از اين ، با كدامين دست كه دست مشكل گشاى تو همراه نيست ، مشكلى را خواهم گشود و يا با كدامين وسيله ، موانع را از سر را هم برخواهم داشت ؟ مادر ! تو در زندگى ما پشتوانه مطمئنى بوده‌اى . بهنگام نادارى ، نيازمنديهاى مالى ما را فراهم مىساختى و بهنگام بيمارى ، ما را با نهايت مهربانى ، پرستار مىبودى و در برابر مشكلات زندگى براى ما همچون سپر محكمى ، بودى كه ناملايمات را دفع مىفرمودى . بنا بر اين دو مصيبت است كه بطور مرتب ، براى من تازه مىشوند فقدان و مرگ تو و بقاء و
يادنامه علامه شريف رضى ( فارسى ) — صفحة 74 | سيد ابراهيم سيد علوى