تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه علامه شريف رضى ( فارسى ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
انجام ندهيد ، در انسان چنين نيروئى هم گذاشته تا بتواند خودش را از ارتكاب آنها نگهدارى كند و دست بسته در برابر اين شهوات قرار نگيرد پس درست است كه زينت دهنده خداست و به انسان هم اين چنين گرايشى را داده است ، ولى در نظام شريعتش طريق استفاده را معين كرده و امتحان بنده در دنيا براى همين است . آيهء بعد :
شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ
خدا و ملائكه و صاحبان علم گواهى مىدهند كه خدا يكتاست » ، سؤال را اين طور مطرح مىكند كه « شاهد بايد غير از مدّعي باشد » در اينجا خداوند به نفع خودش شهادت داده و فرموده است : من شهادت مىدهم كه من يكتايم ! ! » جواب مىدهد كه در اينجا نتيجه مراد است . يعنى اين كه بندگان آگاه شوند به يكتائى او . اين يك جواب است و جواب دوم كه به نظر بهتر مىآيد : اين كه خداوند عقل و ادراكى به انسان داده كه به اين جهان منظم كه نگاه مىكند ، يكتائى خدا را درك مىكند و مىفهمد . اين است معنى شهادت خدا به يكتائى خودش . آيهء پنجم :
قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ
: خدا مالك ملك است و ملك و قدرت و سلطنت را به هر كه بخواهد مىدهد ، در صورتى كه بعضى از جباران و ستمگران كه صاحب قدرت و سلطنت مىشوند ، بمردم ستم مىكنند و فسادهائى را راه مىاندازند . و سبب اين فساد خدا بوده است كه ملك و سلطنت را به اينها داده است . دو جواب را من در اينجا نوشته‌ام كه البته سيد رضى فرموده است : جواب اول اين كه اعطاء ملك ، يكى از نعمت‌هاى خداست . خداوند به بندگانش نعمت‌هايى مىدهد . به يكى نعمت هوش و حافظه ، به يكى نعمت قدرت بازو ، به يكى نعمت ملك و سلطنت و به يكى نعمت علم ، ولى برنامه قرار مىدهد و در نظام شريعت مىگويد : از اينها سوء استفاده نكنيد . اين را نبايد به حساب خدا گذاشت ممكن است بعضى از علمشان هم سوء استفاده بكنند - اين يك جواب . جواب دوم اين كه مقصود از ملك كه خدا مىفرمايد من ملك من دهم . ملك و سلطنت و قدرت است كه به امثال سليمان مىدهد ، به على ابن ابى طالب ( ع ) مىدهد و آن ملك و قدرت و سلطنتى كه روى نظام شريعت است . پس آن قدرت و سلطنتى را كه بقيّه ظالمان با زور و تزوير و حقّه و دغل بدست مىآورند ، از اعطاء الهى نبايد به حساب آورد . ششم :
لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا
. مؤمنين بايد كافران را دوست خود نگيرند . فقط مؤمنين را دوست خود بگيرند ، مگر در زمان تقيّه سؤال مىشود : مگر در زمان تقيه جايز است مؤمنى به طرف كافرى برود او را