برخى گفتهاند : معناى جملهء : « ليس علينا فى الأميين سبيل » آن است كه در بردن اموال مسلمين بر ما حرجى و منعى نيست كه آنان مخالف ما هستند و خلاف كيش ما را دارند . « 13 » و برخى ديگر گفتهاند : شأن نزول آيه و مورد مسئله ، جائى است كه ميان يهود و برخى از اقوام عرب مطالبات و بدهكارى و بستانكارى بوده وقتى آن قوم عرب ، مسلمان شدند يهود از پرداخت بدهىها و مطالبات آنان ، خوددارى كرد و آنها را نپرداخت بدين بهانه كه شما از دين قبلى خود برگشته و عقيدهتان را عوض كردهايد ! و اين سخن را گفتند تا بهانهاى باشد براى پايمال كردن حقوق مسلمين و استنكاف از پرداخت قروض خود به مؤمنين . « 14 » قول سوم آن است كه يهود مىگفتند ما فرزندان خدا و عزيز كردههاى او هستيم و مردمان ديگر ، بردگان ما و زيردستان ما مىباشند و زير دست هر چه داشته باشد مال آقا و سرور اوست پس همه دارائىهاى مسلمانان از آن ماست و ما مىتوانيم در آنها تصرف كنيم .
راستى كه قرآن معجزه خالدة است و اين كتاب از روحيات ملل و امم مختلف و اسرار حيات بشرها در طول تاريخ پرده بر مىدارد اين خصلت كه قرآن كريم براى برخى اهل كتاب بيان كرده و در اقوال علماء و دانشمندان اسلامى آن گونه كه علامه شريف رضى نقل كرده تفسير و شرح شده است ، امروزه در رفتار غرب استعمارگر و شرق اقمار طلب كه بهر حال از اخلاف همان برخى اهل كتابند ، به وضوح ، قابل احساس است .
اينان قرنها با عنوان استعمار و بطرق مختلف ثروت ملل مسلمان را غارت كردهاند و بر اساس روح امپرياليستى ، به تكاثر ثروت پرداخته و اصولا اموال خود دانستهاند و به راستى آنها را تصاحب كردهاند .
و به هنگامى كه در كشور ايران حركتى بر پايه اسلام بوجود آمد و نظام شاهنشاهى ، هم كيش غرب و ساقى ساغر به دست استعمارگران ، به زانو در آمد و لانه جاسوسى كشف و در آن بسته شد ، دارائىها و پولهاى ملت محروم ايران را بلوكه كردند و پس ندادند : حتى تعهدات تجارى و بازرگانى و نظامى را نيز زير پا گذاشتند . و پس از آنكه سلحشوران دلير و مسلمان ، اين مزدور شرق و غرب يعنى : صدام را به در يوزگى كشاندند و گلوگاه خليج فارس را فاتحانه گرفتند ، آمريكا براى چندمين بار صحبت از منافع خود در منطقه ، به ميان آورد .
آيا همه اينها بر پايه همان خصلتى نيست كه قرآن براى برخى اهل كتاب بر مىشمارد ، كه آنان چون مسلمانان را در خط و راه خود نمىبينند و حاكميت ايران را در مسير اهداف
هامش
( 13 ) - حقائق التأويل ص 125 .
( 14 ) - ص 126 همان كتاب .