شود از ادراك و مؤدّى گردد به حرمان و خسران .
و سابعاً - از مردمان دنيادار بىمروّت ناانصاف چيزى نطلبد به جهت گدايان مجهول [ الحال و ] الاستحقاق ، بلى اگر بر محرومى يا مظلومى مطّلع شود بيّن الحرمان و الإنظلام تا تواند در رفع فقر و دفع ظلم از او سعى نمايد به بذل مالى ، يا جاهلى ، كه خلل در دين او نرساند .
[ و ] ثامناً - آنكه به مجالس عقد و نكاح متعارف اين زمان تا تواند حاضر نشود و تا از پيش رود اجابت نكند مگر عقدى كه در آن و [ در ] مقدّمات آن اصلًا شبهه راه نداشته باشد .
[ و ] تاسعاً - آنكه به مجالسى كه بهدار العدل موسوم است ، « برعكس نهند نام زنگى كافور » « 1 » حاضر نشود و در امور حُكّام جور اصلًا دخل ننمايد .
عاشراً - آنكه تا تواند سعى كند تااين امور تسمعه بر او منتظم و مستمرّ گردد ،
تِلْكَ عَشَرَةٌ كامِلَةٌ
،
وَ اللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ .
كذا وجَدْتُ وريقةً بخطّ جدّي و نقلت منه و حرّره أقلّ الوَرى .
هامش
( 1 ) - اين مصرع در ديوان فرّخى يزدى از شعراى قرن چهارده آمده آنجا كه در راجع به معاون وزارت دادگسترى سروده و گفته :اين خانهء ويرانه كه تا نفخهء صور * چون جغد كند در آن نشيمن منصورعدليه بود به اسم و ظلميه به رسم * بر عكس نهند نام زنگى كافور