با مايى و با ما نِهاى جايى از آن پيدا نِهاى « 1 »
* * *
در هر چيزى نشانى از تو * وانگاه تو بىنشان كجايى ؟
در هيچ مكان نهاى و بىتو * ناديده كسى مكان ، كجايى ؟ « 2 »
و چون كمال هر كاملى پرتويى از كمال اوست و جمال هر جميلى رَشحهاى از جمال او چه دانايان را او دانايى آموخته وتوانايان را او توانايى بخشيده و بينايان را او بينايى داده و شنوايان را او شنوا گردانيده و گويايان را او گويايى كرامت نموده و خواهندگان را او خواهندگى اعطا كرده .
همهء كمالها از اوست و او به ذات خود كامل است بلكه كمالِ اوست كه همه را شامل است ،
« وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ »
« 3 » .
جز به علم او نداند ذات او را هر عَليم * جز به نور او نبيند صُنع او را هر خَبير « 4 »
* * *
همه من بينم وبينندهء بىديده و چشمم * همه من گويم و گويندهء بىكام و زبانم « 5 »
هامش
( 1 ) - در ديوان خاقانى اين گونه مذكور است :با مايى ومارا نهاى ، جانى از آن پيدا نهاى * دانم كز آنِ ما نهاى برگو از آنِ كيستى ؟( 2 ) - ديوان اوحدى مراغهاى ، و ابيات علاوه بر تقدّم و تأخّر ، اين گونه ذكر شده :در هر چيزى نشانى از تست * وانگاه تو بىنشان كجائى ؟( 3 ) - الأنعام : 18 . : « واوست چيره بر فراز بندگان خويش ، و اوست درست كردار و آگاه » .
( 4 ) - ديوان فخرالدّين عراقى ، و مصرع دوم در آن اين گونه آمده :
« جز به نور او نبيند روى او را هر بصير »
( 5 ) - ديوان سنائى غزنوى ، و در آن اين گونه مذكور است :« همه من بينم و بينند نئى ديده دو چشمم * همه من گويم و گوينده نئى كام زبانم »