تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعة رسائل ( فارسى ) — صفحة مقدمه 36

مساهمون:

صمقدمه ٣٦

درِ دوم در يگانگى حقّ جلّ و عزّ

ببين كه اجزاى جهان چون « 1 » بهم پيوسته است و هر جزوى مدد ديگرى مىكند و هر يك از ديگرى منتفع مىشود .
آسمان مَرد و زمين زن در خِرَد * هرچه آن انداخت اين مىپرورد
چون نماند گرميش بفرستد او * چون نماند ترّيش نَم بِدْهد او
هست سرگردان فلك اندر زَمَن * همچو مردان گرد مكسب بهر زن
وين زمين كدبانويها مىكند * بر ولادات و رضاعش مىتند « 2 »
و همچنين نباتات و حيوانات خدمت يكديگر مىكنند و افراد بنى آدم در زراعات و تجارات و مكاسب از يكديگر بهره مىگيرند اينها همه دليل است بر
هامش
( 1 ) - چون در اينجا يعنى : « چگونه » . ( 2 ) - مثنوى مولوى . و در مطبوع : « چون نماند ترّى و نم بدهد او » .