يَرْجِعُ إِلى أَصْلِه » هر دم او را به اصل « 1 » خودش كه نيستى است بالذّات ميلى حاصل مىشود و ليكن به سبب مددى كه از صفت بقاى حقّ تعالى دم به دم به وى مىپيوندد او از فنا محفوظ مىماند و از بقا محظوظ مىشود ، و از اين جهت هيچ دمى اثر موجدى و خالقى حقّ از وى منقطع نيست هر چند او را از وصول آن اثر آگاهى نيست و شايد كه اشاره « 2 » به اين معنى شده باشد آنجا كه مىفرمايد :
« بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ »
« 3 » ، و آنجا كه مىنمايد :
« وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ »
« 4 » .
و مثال اين ، مثال قطعات آب است در نهر جارى كه واحدِ بالشّخص مىنمايد و حال آنكه متبدّل است آناً فآناً ، يا مثال شعلههاى آتش مستحيله به هوا در چراغ بر سبيل اتّصال .
سؤال :
اگر سايلى بر اين برهان اعتراض كند كه چرا نشود كه اصل طبيعت و جسم ثابت باشد و ليكن او را حالتى حادث شود كه بدان حالت مهيّاى تحريك شود و بعد از حصول آن حركت او را حالتى « 5 » ديگر حاصل شود كه بدان [ حالت ] مهيّاى تحريكى ديگر شود ، و همچنين إلى ماشاء اللَّه ، چنان كه از حكما منقول است در حركات افلاك .
جواب
گوييم : كه اين نمىتواند بود به چند وجه :
هامش
( 1 ) - الف : « با اصل » .
( 2 ) - الف : « اشارت » .
( 3 ) - سورهء ق : 15 . : « نه ، بلكه آنهايند كه از آفرينش نو در شكّاند » .
( 4 ) - النّمل : 88 . : « وكوهها را بينى ، پندارى كه بر جاى ايستادهاند و حال آنكه همچون حركت ابر مىروند » .
( 5 ) - الف : « حالت » .