ايضا رك ص 7 - 8 - 228 - 242 - 557 -
افعال :
گاهى افعال به صورت شرط و جزاء شرط هر دو با « ى » همراه است .
« اگر موافق تو نبوذمى و در بند مراضى تو نيستمى ، پدر را آگاه كردمى » ص 561
و به صورت وجه مصدرى و وصفى نيز مستعمل است .
« و هيچ فتور را بذين عزيمت راه نمىيابذ داذ » ص 494
« بيرون بايذ شذن و دست در كارى زذن » 540
« و او فرصت يافته و غيبت شوهر غنيمت شمرده و بطلب معشوق كس فرستاده و باحضار تعجيل فرموده » ص 142
و در جملههاى اسنادى « همزه » است در رابطه اسقاط شده است : مانند « تنگست ص 3 روشنست ص 4 منزهست ص 4 آنست ص 5 - پلنگست ، هزبرست ص 100 دهقانست ، چونست ص 101 . و موارد بسيار ديگر
گاهى هم ضمائر اسنادى حذف مىگردد : « غريبى محنتزدهام و از روز نيكى بيدى افتاده » ص 143
استفاده از ضمير « او » براى غير ذوى العقول نيز در مواردى چند ديده شده است :
« رياحين او ، سبزهزار او » ص 528 « احتشام ناپايدار او » ص 490
حرف « را » نيز به صورتهاى مختلف : علامت مفعول بيواسطه - بجاى كسره اضافى و در معناى اختصاص به كار رفته است : « كشتگان عشق را قصاص از كه طلبند » ص 403 - چهرهء حور خاك آن را زيبد » 407 - « من كه روزىدهنده . . . ام طايفه بنى آدم را » ص 306 .
و گاهى نيز اين « را » در جمله نمىآيد . « جالينوس آن معنى شگفت داشت » ص 205
قيد -
به كار رفتن جمله حاليه بجاى قيد حالت نيز از خصوصيات اين كتاب است :
« گرگ ، گرسنه و آتش اشتها بالا گرفته ، پارهء از گلوگاه پوست بازدريد »
ص 127
« پس از مدتى متطاول با خدمت معاودت پيوستند ، اجماع كرده و متفق شده برانك » ص 180
« شكار ناكرده و گوسپنذ ناشكسته از درياى خطر جان بر ساحل نجات انداخت » ص 358