خرگور ص 230
عم دختر ص 274
مرا بر نشستن ص 315
دژخيم بچه ص 330
تا مردم رسيدن ص 359
از بند برخاستن آن 379
گوسفند گله ص 463
خرگوران ص 530
پارسا دختران 560
باغبان بچه 562 ، 564 ، 566 ، 567
درويش بچه 567
ضعفها و نارسائيها -
در شيوهء نگارش كتاب با همهء بلندى پايه نثر گاهى به كاستيهايى نيز روبرو مىگرديم و البته اين كاستيها ، تا حدى ارزش كتاب را پائين مىآورد . داستانها هرچند فضاى آن بر خلاف مرزباننامه و كليله شهرهاى اسلامى است و نيز از بسيارى از خيالبافيهاى كتابهاى ديگر بدور است ، شباهت زيادى با داستانهاى هزار و يك شب دارد و بيشتر ماجراهاى آن زشت يا زيبا ، از امور مبتلى به فرهنگى سرزمينهاى شرقى و قلمرو خلافت اسلامى است . منتهى قدرت داستانپردازى مصنف تا حدود زيادى كمتر از توان نصر الله بن محمد ، ظهيرى و ديگران است . گاهى در پرداختن بعضى از داستانها انگيزهء خاصى در كار نيست هرچند داستانهاى تمثيلى بيشتر متكى به انگيزه و سببى خاص ، نظير تأييد گفتهها يا اثبات اقوال شخصيتهاى داستانى ، استشهاد ، نظيرهآورى و امورى از اين قبيل است .
« . . . صفاء ذهن تأمل كردن نفس است در لوازم مقدمات . سهولت تعليم تيزى فهمست در ادراك امور نظرى . حكايت : آوردهاند كى وقتى بازرگانى بوذ كى اثقال احمال او جرم زمين را گرانبار كرده بود . . . » ص 485
و در پارهاى اوقات نيز استفاده لازم از برخى داستانها عايد نمىگردد و خواننده در يافتن غرض يا موضوع ، سردرگم مىشود و با خويش به گفتگو مىنشيند تا جواب چراهاى ذهنى خود را بيابد . منباب مثال سى و سه صفحه از كتاب مربوط به داستان سعيد بازرگان با پسر وزير و على جوانمرد است درحاليكه شرح آن ماجرى نياز به بيش از پنج شش صفحه ندارد .
در داستانپردازى هركس يا هرچيز كه بگونهاى در دورنماى داستان پديد مىآيد بايد در سير داستان سهمى داشته باشد و در غير اين صورت ، نسبت به گنجايش خود به داستانپردازى لطمه مىزند و متأسفانه چنين زمينههائى در كتاب بفراوانى ديده مىشود . مثلا با طول و تفصيل از بازرگانى سخن مىگويد اما اين بازرگان هيچ