« عمرو سلاح پوشيذه آنجا مترصد ايستاذه بوذ . زبا عمرو را بديذ شمشير كشيده » ص 479
« در آن كوش كى تيغ كشيده بر در آن فرجه روى » ص 478
« مهمان ايشانرا آشفته و بهم برآمذه يافت . سر بر زانوى محنت نهاذه و اندوه جهان گرد ايشان درآمده » ص 533
تكرار قيد با تركيبى خاص گاهى به نثر و سخن زيبائى بخشيده است :
« و اين كارى نيست كه آسانآسان در آن خوض توان پيوست و مهمى نيست كى سبكسبك استقبال آن توان كرد » ص 470
« چون نظر برهيونان قصير افكندكى گرانگران در زير بار مىآمذند » ص 478
« آهوى ديذكى بىاحتراز دواندوان روى به لشكر نهاذه بوذ » ص 520
« پس نرمنرم . . . » ص 559
درين كتاب بندرت ، مفعول مطلق ، مفعول فيه ، صيغهء مبالغه با تركيبى خاص ، صفت تفصيلى بجاى عالى نيز ديده شده است .
« مىكوشيذ تا خويشتن را به شريفتر مقامى رسانذ و عنيفتر منزلى فروآرذ » ص 12
« باقى على فرائض الله ميان ما قسمت كنذ قسمتى عدل » ص 120
« پس آن شب ، همهشب ، بتجرع اقداح شراب كى شمع شب عيش است زنده داشتند » ص 175
« سوارى ديذ كى از پرهء بيابان چون مرغ بپر ، مىراند . . . » ص 435
مفردات و تركيبات - خاص
دايگان : دايهء خاص ص 10
جگر : رنج ص 93
پره : كنار و دامن 115
نيز : ديگر ، هرگز 123
روغان : روباهبازى ، مكر 129
پتياره : بلا ، داهيه 162
شكيب : فر ، زيب 177
فرزند : مطلق پسر 179
قدر : بالفرض ، گرفتم 222
اندى : وقت نامعين 274
فضول : بجاى فضولى 302
ديگر : هرگز ، تاكنون 349