« با قضا مقاومت صورت نبندذ و با قدر محاربت ميسر نشوذ .
با زمانه پنجه در نتوان فكند * نردبان بر آسمان نتوان نهاذ »
ص 332
« هر روز هزار دينار بر شاذى روى او در خاك مىريخت تا زر همه سپرى شذ و خواسته منقضى گشت .
گر از كوه گيرى و ننهى بجاى * سرانجام كوه اندر آيذ ز پاى »
ص 404
« سعيد خاك پاى او را به خون ديذه منقش كرد و مدهوش در جمال او مى - نگريست و مىگفت :
چشمم به تو درمىنگرذ و ز شادى * مىمالم چشم و در گمان مىافتم »
ص 406
امثال - داستان و رواية
در جوامع بشرى متمدن و نيمهمتمدن ، تاريخ داستانسازى و قصهپردازى از روزگار كتابت و پيدايش نظم و نثر بسى كهنتر است و درين ميان قوم عرب ، تحتتأثير موقعيت جغرافيائى و كيفيت زندگى اجتماعى ، هم از نظر تفنن و هم براى تحريك عواطف و تهييج مردم به اقداماتى نظير جنگ و غارت و قيامهاى قبيلهاى و قومى بدان تمسك مىجست . اما پارهاى ازين داستانها از همان آغاز جنبههاى تربيتى و تعليمى به خود گرفته در تلطيف عواطف و تحريك احساسات و تحريض به احترام در برابر قراردادهاى اجتماعى و رعايت اصول و مبانى اخلاقى ، موردنظر بوده است . نقالان و قصهپردازان براى تأييد پارهاى از گفتههاى خويش و تأثير بيشتر آن در ضمير ديگران و گاهى بديهى ساختن استدلالات و تعليمات از اسطورههاى قومى و يا افسانههائى پيرامون غولان و پريان و جانوران و برخى معانى و مفاهيم نژادى و ملى بهره مىگرفتند .
در آثار مرويه از عرب دورهء جاهلى ، اين داستانها از نظر كيفيت و اصالت قديمترين و اصيلترين انواع اين موارد بشمار مىآيد و اين پديده بهر دو صورت - اقوال سايره ، داستان - در طول مسير تحول زندگى بدوى به شهرنشينى و تمدن ابتدائى ، مرحلهبهمرحله با مردم همراه بوده و بتدريج بر حجم آن افزوده شده است .
در اقوال سايره هرچند در جملهاى كوتاه و منباب تشبه معنائى ارائه مىگردد ، اما آن جمله خود متكى بر داستانى است مشهور و ناگزير طرفين خطاب بايد بدان آگاهى داشته باشند و گرنه مراد حاصل نميگردد . امثال داستانى قصههائى كوتاه و دور از حقيقت خارجى و بيشتر از زبان حيوانات است و آن ، توسل قصهپرداز به نظيرهآورى يا مناظرهء شخصيتها در تحليل اقوال خويش يا ديگران مىباشد .
در « فرائد السلوك » چون پايههاى مفاهيم و معانى و تعليمات بر شالده داستانهاى وضعى يا مسموع نهاده شده ، بناچار داستانهاى فراوانى در آن آمده