كندم دل از اغيار وبدادم به تو اى يار * زانروى كه قفل در دل را تو كليدى
من سافر لابدّ له زاد بلاغ * إلّا سفري عندك زادي ومزيدى
إنعامك قد تمّ وإحسانك قد عمّ * عصيانك يا ربّ بنا غير سديدى
إن نحن عصينا فيه معترفونا * غفرانك يا ربّ لنا غير بعيدى
تو ( « 1 » ) دوختى آنرا كه به بيهوده دريديم * هم دوختهى بيهدهى ما تو دريدى
چون خواهش تو خواهش ما را نگذارد * خواهش به تو داديم كن آنرا كه مريدى
زير قدم حكم تو شد خاك سر فيض * تا بشنود از تو شهدائى وعبيدي
ومنها ما أنشدته أيضاً :
بر ياد خوشت خسبم در خواب خوشت بينم * از خواب چو برخيزم أول تو به ياد آيى
اللهمّ نوّر ظاهري بطاعتك ، وباطنى بمحبّتك ، وقلبي بمعرفتك ، وروحى بمشاهدتك ، وسرّى باستقلال اتّصال حضرتك ؛ يا ذا الجلال والإكرام ، بمنّك وجودك .
هامش
( 1 ) - اين چهار بيت آخر اين رساله در « ب » آمده است .