ظهورات مختلف به حسب اختلاف جواهر آيينهها در نمايندگى وكبر وصغر واشكال .
و « 1 » شكى نيست كه تويى كه در آن آيينهها مىنمايى وجز تو كسى ديگر نيست . وتو خود همچنانى وبه همان صفتي كه بودى در مرتبهء خود .
تمثيل آخر : شك « 2 » نيست كه آفتاب به نوري كه در ذات اوست منوّر است ، نه به اين « 3 » نوري كه در ماه است يا زمين ، وآن نور كه در ذات اوست تجزيه وانتقال وحركت نپذيرفته وبه حال خود باقي « 4 » است . وبا « 5 » اين حال نور ماه وزمين عين نور آفتاب است ، يعنى ماه و « 6 » زمين نيست الّا جرمي تيره وبر همان تيرگى خود ثابت وباقي است كه اگر تيرگى از « 7 » أو زايل شده بودى ، نورانيتش زيادة ونقصان نپذيرفتى ، پس ماه وزمين منوّر است به نوري كه آن نور آفتاب است ، بي آن كه بر آفتاب منقصت لازم آيد وبي آن كه تيرگى از ذات ماه وزمين زايل شود .
تمثيل آخر : وجود مطلق را چون پادشاهى تصوّر بايد كرد ووجود عام را چون وكيل پادشاه ، همچنان كه انبساط اجراى احكام ونسب كه از لوازم پادشاهى است در مملكت أو اولًا از وكيل ظاهر مىشود ، پس در همهء مملكت جريان مىيابد . همچنين فيض وجود حق كه فياض مطلق است أول در وجود عام ظاهر مى شود واز آنجا بر قوابل « 8 » أعيان مى تابد وحقايق ومراتب كليه را نسبت به آن « 9 » چون نسبت وزارت واشراف واستيفا وأمثال آن انگارند كه همه از پادشاه ناشى است واز لوازم پادشاهى است بي آن كه
هامش
( 1 ) - مر : - و .
( 2 ) - مر : وشكّى .
( 3 ) - مر : - اين .
( 4 ) - الف : + وكمال خود باقي .
( 5 ) - الف ، مر : به .
( 6 ) - الف : يا .
( 7 ) - الف : - از .
( 8 ) - مر : + و .
( 9 ) - مر : أو .