محبوب ومطلوب است در مقام « 1 » جمع احديّت ، ومحبّ وطالب است « 2 » در مرتبه تفصيل « 3 » وكثرت .
اى غير تو را به سوى تو سيرى نى * خالى ز تو مسجدى نه وديرى نى
ديدم همه طالبان ومطلوبان را * آن جمله تويى ودر ميان غيرى نى
[ 12 ] كلمةفيها إشارة إلى معنى الظهور والمظهر
أهل معرفت گويند : مظهر هر « 4 » شئ صورت اوست وصورت شئ عبارت از امرى است كه آن شئ به وى معقول يا متخيّل يا محسوس شود . وظهور شئ ، تميّز وتعيّن وى است ، چنانچه « 5 » ظهور جنس ؛ مثلًا در مرتبه أنواع تميّز وتعيّن « 6 » وى است به منوّعات « 7 » . وظهور نوع در مرتبهء اشخاص ، تعيّن وتميز وى است به مشخّصات « 8 » . وهر مظهرى معيّن است ، مر آن چيز « 9 » را كه در وى ظاهر است وظاهر به صورت وشبح خود در آن « 10 » مظهر است ، نه به ذات خود ، همچنان كه « 11 » از آيينه وآب وآنچه در ايشان مىنمايد ، اين معنا ظاهر است ، مگر مظاهر حقايق مطلقه ، چون مظاهر الهيّه كه در آنجا ظاهر ومظهر با يكديگر متّحدند وفرق ميان آنها « 12 » به اطلاق وتقييد است ؛ مثلًا
هامش
( 1 ) - مر : - مقام .
( 2 ) - مر : - است .
( 3 ) - دا : تفضّل .
( 4 ) - دا ، الف : - هر .
( 5 ) - مر ، دا : چنانكه .
( 6 ) - مر ، الف : تعيّن وتميّز .
( 7 ) - مر ، الف : مشخّصات .
( 8 ) - مر ، الف : - وظهور نوع . . . به مشخّصات .
( 9 ) - دا : چيزى .
( 10 ) - الف : اين .
( 11 ) - الف : همچنانچه .
( 12 ) - مر : اينها .