وايضاً مطلق مستلزم مقيّدى « 1 » است از مقيّدات على سبيل البدليّة ، نه مستلزم مقيّدى مخصوص . وچون مطلق را بدلي نيست ، قبلهء احتياج همهء مقيّدات اوست .
گر دوست را به جاى من مبتلا بسى است * بي أو شوم اگر بودم كس به جاى دوست « 2 »
استغناى مطلق از مقيّد به اعتبار ذات است والّا ظهور اسماى « 3 » الوهيت وتحقّق نسب ربوبيت بي مقيّد صورت نبندد ؛ چرا كه أسماء نامتناهيه « 4 » الهيّه مقتضى آن است كه هر يك را مظهرى باشد تا اثر آن اسم در آن مظهر به ظهور رسد . ومسمّا كه ذات است تعالى شأنه ، در آن مظهر بر « 5 » نظر موحّد جلوه كند ؛ مثلًا الرحمن ، الرازق ، القهّار ، هر يك اسمى است از أسماء حقّ سبحانه وتعالى « 6 » . وظهور آن به راحم ومرحوم ، ورازق ومرزوق ، وقاهر ومقهور تواند بود . تا در خارج راحمى ومرحومى نباشد رحمانيّت ظاهر نگردد . وهمچنين رازقيّت وقاهريّت وجميع أسماء را بر اين قياس بايد كرد « 7 » .
سايهء معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد * ما به أو محتاج بوديم أو به ما مشتاق بود « 8 »
رباعي :
اى باعث شوق وطلبم خوبى تو * فرع طلب من است مطلوبى تو
گر آيينهء محبّى من نبود * ظاهر نشود جمال محبوبى تو
لا ! بلكه هم محبّ اوست وهم محبوب أو ، وهم طالب اوست وهم مطلوب أو .
هامش
( 1 ) - الف : مقيّد .
( 2 ) - ديوان مؤلف رحمه الله ، ج 2 ، ص 213 ، غزل شمارهء 120 .
( 3 ) - مر : أسماء ظهور .
( 4 ) - مر : نامتناهى .
( 5 ) - مر : در .
( 6 ) - مر : - تعالى .
( 7 ) - مر : مىبايد كرد .
( 8 ) - ديوان حافظ رحمه الله ، ص 59 ، غزل : « پيش از اينت بيش از اين انديشهء عشّاق بود » .