راه جامعيت ، مناسبتى با اسم جامع باشد تا خليفة اللَّه باشد « 1 » در رسانيدن فيض وكمالات از اسم اللَّه به ما سواه وآن مظهر جامع ، انسان كامل است كه مخزن أنوار الهى ومكمن فيوضات « 2 » نامتناهى است ، بل مخزن كل وجود ومفتاح جميع خزاين جود است .
چه مهر بود كه بسرشت دوست در گل من * چه گنج بود كه بنهاد يار در دل من
به دست خويش چهل صبح باغبان أزل * نبود تخم گلى تا نكشت در دل من
وسيأتي الكلام فيه .
[ 8 ] كلمة فيها إشارة إلى لمّيّة الإيجاد وأنّه أمر اعتباري
جميل از جمال خود آن زمان بهره يابد كه حسن خود را در آيينه مشاهده كند . بنابراين وجود مطلق از سماى اطلاق وغيب هويت نزول فرموده ، در مرائي « 3 » تعيّنات ومجالي تشخّصات به حسب اسما وصفات تجلّى كرد وحسن خود را در آيينههاى مختلف ديد ودر هر آيينه به صورتي مناسب آن « 4 » نمود وبه حسب تعدد مظاهر ، كثرت پيدا شد .
وما الوجه إلّاواحد غير أنّه * إذا أنت أعددت المرايا تعدّدا
* * *
صد هزار آينه دارد شاهد مه روى من * رو به هر آينه آرد « 5 » جان در أو « 6 » پيدا شود
هامش
( 1 ) - الف : + و .
( 2 ) - الف : فيوض .
( 3 ) - الف : مراياى .
( 4 ) - مر : أو .
( 5 ) - مر ، الف : كارد .
( 6 ) - الف : آن .