چنان كه يادآور شديم موضوع اصلى بحث در كتاب قبسات « حدث دهري » است وخلاصهء سخن حكيم استرآباد در اين باب آنست كه نمىتوان مجموع عالم ( ممكنات ) را تنها حادث دانست كه فقط عدم ذاتي آنها بر وجودشان مقدم باشد ، زيرا عدم ذاتي اعتباري است نه نفس الامرى واگر ممكنات را بتمامها تنها مسبوق به عدم ذاتي بدانيم در واقع ونفس الامر مسبوق به عدم نيستند . ونيز نمىتوان مجموع عالم را حادث زماني دانست يعنى وجود كل عالم مسبوق به عدم زماني باشد ، چه بر أساس اين فرض زمان خود كه از اجزاء عالم ممكنات است بايد مسبوق به عدم خودش در ظرف زمان باشد كه اين فرض مستلزم اجتماع وجود وعدم زمان است در ظرف واحد . از اين گذشته نتيجهء قول أخير آنست كه يك زماني ولو بوهم وجود داشته باشد كه واجب تعالى را هيچ اثر ومعلولي در آن نبوده باشد . ولازمهء آن تعطيل وامساك فيض لا يتناهى حق است در حق ممكناتى كه مستحق وجود هستند . واين نوع تعطيل محال است .
بنا بر اين هم قول آنكه بقدم زماني معتقد است وفرق ميان موجوديت واجب وممكن را فقط بحسب اعتبار دانسته خلاف واقع است وهم قول متكلمان كه عالم را حادث زماني دانسته وبدين طريق امساك وتعطيل را در افاضهء واجب الوجود در زمان نامتناهى روا داشتهاند خلاف عقل وذوق بلكه شرع وفطرت است .
دانشمند استرآبادي اضافه مىكند كه حق قراح آنست كه عالم را يا بتعبير ديگر وعاء عالم را به سه قسم منقسم كنيم :
يكى عالم يا وعاء سرمد كه بمنزلهء ظرف است براي ذات واجب الوجود وأسماء وصفات أو .
دوم عالم دهر يا وعاء دهر كه ظرف مجردات صرفهء عقلية است .
سوم عالم يا وعاء زمان كه ظرف است براي حوادث يوميه وموجودات عالم كون وفساد .
اين عوالم سهگانه در طول هم قرار دارند يعنى عالم سرمد فوق همهء عوالم ومحيط
القبسات — صفحة مقدمه 66
مساهمون: السيد محمد باقر الداماد ( الميرداماد )
صمقدمه ٦٦