ميرداماد از فحول ومتبحّرين علماى قرن يازدهم اماميّه وأعاظم فلاسفه وحكماى اسلاميّه ، جامع علوم عقليّه ونقليّه واصليّه وفرعيّه ، حكيم بصير ومتكلّم خبير ودر حلّ بعضي از مشكلات فقهيّه وحديثيّه نيز بىنظير بوده است .
عقليش از قياس عقل برون * نقليش از قياس نقل فزون
اسكندربيك منشى كه معاصرش بوده در تاريخ عالم آراى عباسى در وصف اين عالم ربّانى گويد كه در علوم معقول ومنقول سر آمد روزگار خود وجامع كمالات صوري ومعنوي ، كاشف دقائق أنفس وآفاق بود ، در أكثر علوم حكميّه وفنون غربيه ورياضى وفقه وتفسير وحديث درجهء عليا يافته وفقهاى عصر فتاوى شرعيّه را بتصحيح آن جناب معتبر مىشمارند واشراقات فضائل وكمالاتش بر ساحت آمال طلبهء علوم درخشان است .
ميرداماد در بعضي از مصنّفاتش خود را در مقام معلمي با فارابى همطراز ودر رياست حكماى اسلاميه با شيخ الرئيس انباز مىدارد . علاوة بر مراتب علميّه ، در زهد وتقوى وعبادات وقيام أو بوظائف مقرّرهء دينيّه نيز نوادرى منقول است . گويند كه در تمامى أوقات تكليف خود به جمعه وجماعت واداى نوافل يوميّه مواظبت داشت ، يك نافله از أو فوت نشد ، چهل سال در موقع خواب دراز نكشيد ، در هر شبى نصف قرآن ( پانزده جزو ) خوانده وبيست سال هم مباحات را تا به حد وجوب وضرورت نرساندى مرتكب نشدى . با شيخ بهائى معاشر بود ونسبت بيكديگر وظائف أدب واحترام تمام ولوازم صداقت واخلاص خاص الخاص را معمول مىداشتهاند بطورى كه نظير آن را در سلسلهء أهل علم خصوصا بين المعاصرين كمتر سراغ توان كرد . روزى شاه عبّاس براي تفرّج سوار بود واين دو عالم ربّانى نيز كه تقرّب تمام داشتهاند حاضر ركاب بودهاند شاه محض امتحان صدق وصفاى باطن ايشان ، نزد ميرداماد كه به جهت بزرگى جثّهاش عقبتر مىآمد وآثار خستگى در بشرهاش ظاهر بود آمد وگفت اين شيخ ( بهائى ) أصلا وظيفهء تمكين ووقار را رعايت نكرده وجلوتر مىرود وأسب بازى