به مهمان را از دست داده بود و از ارزشهايى كه غريب و ناتوان را پناه دهد ، چيزى نمانده بود .
ثانيا : لوط هر آنچه داشت ، فداى ضعفا كرد : شرافت و كرامت خود را در اين راه بذل نمود . پس نبايد كه در دفاع از محرومان به دادن شعار بسنده كنيم بلكه بايد به اعمال واقعى بپردازيم .
[ 71 ] كار بدان جا رسيد كه لوط پيشنهاد كرد كه دختران او را نكاح كنند تا متعرّض مهمانان نباشند .
قالَ هؤُلاءِ بَناتِي إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِينَ
- گفت : اگر قصدى داريد ، اينان دختران من هستند » .
/ 478 چنين پيداست كه اين سخن لوط ، افزون بر آنچه گفتيم ، ياد آورى اين نكته است كه راه درست براى اطفاى شهوت جنسى راه طبيعى است كه نسل را حفظ مىكند نه انحراف جنسى ، و از اينجا چنين بر مىآيد كه سخن لوط شامل دختران صلبى خود و نيز دختران قوم بود به اعتبار اين كه شيخ يا پيشواى آنان بود و همهء دختران دختران او محسوب مىشدند .
[ 72 ] امّا آنان ناز پرورد تنعّم بودند و در شهوترانى آن چنان زياده روى مىكردند كه غريزهء جنسى مستشان ساخته بود ، ميان زن و مرد ، و غريب و مهمان و پناهنده و خودى فرقى نمىگذاشتند .
لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ
- به جان تو سوگند كه آنها در مستى خويش سرگشته بودند » .
يعنى سوگند به جان تو اى محمّد ( ص ) ، و اى آن كه قرآن مىخوانى ، شهوت رانى چشم قوم لوط را كور كرد . ( عمر و عمر به يك معنى است امّا در سوگند عمر به كار مىرود ) .
[ 73 ] و چون هيچ گشايشى براى لوط باقى نماند به ركن شديد ، خداى توانا ، پناهنده شد . فرشتگان حقيقت را آشكار كردند و به لوط اطمينان دادند كه تباهكاران به وى دست نخواهند يافت . گفتگوى آنان با لوط از سياق آيات