تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
انديشهء مرا ناتوان و سست نپنداريد » . فرزندان در شگفت شدند و اين سخن را دور از حقيقت و ناشى از محبّت عميق او به يوسف دانستند . امّا بشير به زودى رسيد و پيراهن را به صورت پدر انداخت و در نتيجه چشمانش بينا شد . يعقوب گفت : « آيا نگفتم كه حلّ مشكل من و تعبير خواب يوسف از خداست » ؟ فرزندان از پدر خواستند تا آمرزش گناهانشان را از خدا بخواهد و به خطاى خود مقرّ شدند ، و يعقوب پذيرفت . آن گاه همه به سوى مصر روانه شدند تا با يوسف ، عزيز مصر ، ديدار كنند . يوسف با مهربانى از آنان پيشواز كرد و گفت : « به مصر درآييد و به خواست خدا ايمن باشيد » . پدر و مادر را بر تخت نشانيد و در اين حال مردم در پيش تخت او براى خدا سجده كردند . يوسف گفت : « اين بود تعبير رؤياى پيشين من ، كه خداوند به آن تحقّق بخشيد » . آن گاه ماجراى خود را بيان كرد : چگونه زندانى شد و به لطف پروردگار نجات يافت و آن گاه پس از سالها جدايى ميان وى و برادران ، خداوند خانوادهء او را از كنعان به مصر آورد ! / 261 و نيز گفت : « خداى دانا سنّت‌هاى خود را به آرامى و حسن تدبير جارى مىكند » سپس با استفاده از فرصت خواست كه خدا را سپاس گويد و رسيدن به نعمت ملك ( حكومت ) را ياد آور شود ، گفت : پروردگار به او ملك بخشيد و تعبير خوابها را به وى آموخت ، اينك از خدايى كه آفرينندهء آسمانها و زمين و دارندهء دنيا و آخرت است ، مىخواهد فضل بيشترى نصيبش كند يعنى او را در دنيا بر اسلام نگاه دارد و در آخرت جزو صالحان قرار دهد » . اين قصهء يوسف از خبرهاى غيبى است كه به پيامبر وحى شد و شامل گزارشهايى مهم است همچون گفتگوى برادران و مشورتى كه دربارهء چاه انداختن يوسف كردند و جز آن ، و پيامبر قبلا از اين خبرها ناآگاه بود .

شرح آيات :

نسيم بشارت

[ 94 ] آن گاه كه قافله همراه پيراهن يوسف حركت كرد ، اميد ديدار يوسف