سجده نمىكنند ؛ به اندرون رفتم و چيز مرتفعى براى سجده آوردم ؛ و مهر را بر روى آن قرار دادم ؛ ايشان برآن سجده كردند ؛ تا اينكه نمازشان خاتمه يافت .
حال ايشان روزبهروز سختتر مىشد ؛ تا ايشان را در قم به بيمارستان انتقال دادند ؛ و در وقت خروج از منزل به زوجهء مكرّمهء خود مىگويند : من ديگر بر نمىگردم !
قريب يك هفته در بيمارستان بسترى مىشوند ؛ و در دو روز آخر كاملا بىهوش بودند تا در صبح يكشنبه هيجدهم شهر محرّم الحرام 1402 ( ه ق ) سه ساعت به ظهر مانده به سراى ابدى انتقال و لباس كهنهء تن را خلع و به خلعت حيات جاودانى مخلّع مىگردند « 1 » .
هامش
( 1 ) مهر تابان ، ص 77 و 78 ؛ از زبان آيت اللّه سيد محمد حسين حسينى تهرانى .