بهسوى من متوجه شد و لبهايش حركت كرد و با آهنگى بسيار ضعيف كه با سختى شنيده مىشد فرمود :
توجّه ، مراوده ، توجّه مراقبه ، توجه مراوده . . .
و اين جمله را متجاوز از ده مرتبه تكرار نمود .
حضرتش درحالى اين سخن را فرمود كه به همهء امور دنيا حتى آب و غذا هم بىتوجه بود ولى از امور معنوى و ياد خدا غافل نبود .
استاد ربّانى در اين دستورالعمل مىخواستند بفرمايند براى حضور قلب در نماز شرط اوّل اين است كه نمازگزار در آغاز نماز به خدا توجه پيدا كند و متوجه باشد كه در برابر خداى بزرگ ايستاده و با او سخن مىگويد .
شرط دوم اين است كه سعى كند حال توجه را نگه دارد . مراقب و مواظب نفس خويشتن باشد كه از اين حال ملكوتى انصراف پيدا نكند آنقدر با نفس خويش مبارزه كند و آنقدر سعى و جدّيت نمايد تا توجه به خدا و حضور قلب برايش بهصورت ملكه درآيد .
در آخرين شبى كه روز بعد استاد را از منزل به بيمارستان بردند ، در محضرش بوديم . در حالت بىهوشى و اغماء بود . بعد از ساعتى بههوش آمد و در حدود سه ربع ساعت در بستر نشست ، باهمان وضع سابق به گوشهء اتاق نگاه مىكرد و بعد از آن خوابيد . ما بيرون رفتيم و يكى از دوستان كه بعد از ما چند ساعت ديگر در حضور استاد باقى مانده بود مىگفت :
استاد ساعتى بعد بههوش آمد و از جا حركت كرد بهطورى كه گويا مىخواهد به پا خيزد . عرض كرديم : ميل داريد برخيزيد ؟ فرمود :
آن دو نفر را كه در انتظارشان بودم آمدند .
سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 100
مساهمون: مراد على شمس
ص١٠٠