تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 684

مساهمون:

ص٦٨٤

* تدريس علم هيأت در قم

وقتى جناب استاد علّامه طباطبايى به اين‌جانب [ حسن‌زاده ] فرمودند در اوائل كه از تبريز به قم آمدم شرح چغمينى را تدريس مىكردم . را قم گويد : شرح چغمينى از كتب هيأت است . ماتن آن محمود بن محمد بن عمر چغمينى مؤلّف قانونچه در طب است ، و شارح آن قاضىزاده رومى است . شارح از راصدين رصدخانه سمرقند است و در عمل زيج « 1 » الغ بيكى ، سهمى بسزا دارد . اين كتاب در ترتيب تدريسى و كلاسيكى فن هيأت از متوسطات است . « 2 » شاگرد ديگر علّامه ، سيد محمد حسين حسينى تهرانى مىگويد : ايشان در هيأت قديم استاد بودند ؛ به پايه‌اى كه به‌آسانى مىتوانستند استخراج تقويم كنند ؛ و يك دوره از آن را به ما درس گفتند . « 3 »
هامش
( يكى از اشكال مقاله‌اى باشد عنوان نشد نه در اصول اقليدس و نه در اكرما نالاوس و ديگر متوسطات و نه در مجسطى بطلميوس خواه به تحرير خواجه و خواه به تحرير مغربى اندلسى ( محيى الدين يحيى بن محمد بن ابى الشكر المغربى الاندلسى ) هرچند اصول اقليدس متكفل فروع رياضيات مىباشد و اگر مسأله‌اى رياضى در آن عنوانى خاص ندارد و به اصطلاح يكى از اشكال مقاله‌اى نيست ، بايد به استبانه اشكال ديگر مربوط به آن مسأله استنباط شود چنان‌كه در هر فن حكم هر اصل و فروع آن همين است و استاد در رياضيات كسى است كه مثلا بتواند تثليث زاويه را از آن اصول استخراج كند . پوشيده نماند كه سخن در اين است كه زاويه‌اى به برهان هندسى تثليث شود نه اين‌كه به‌وسيله آلت نقاله يا ديگر آلات اندازه‌گيرى زوايا ، تثليث زاويه‌اى صورت گيرد چه اين‌كار آسان است مثلا همانطور كه به شكل نهم مقاله اولى اصول اقليدس برهان هندسى بر تنصيف زاويه اقامه شده است ، براى تثليث زاويه نيز برهان هندسى اقامه و ترسيم گردد . [ توضيح پاورقى از استاد حسن‌زاده آملى ، يادنامه مفسر كبير ، ص 87 ] ) ( 1 ) زيج ، نزد منجمان كتابى است كه در آن احوال حركات كواكب را ثبت نمايند . و باز زيج قانونى است منجم را در شناختن نقوش و اوضاع فلكى خطوط متداول . . . ( فرهنگ معارف اسلامى ، ج 2 ص 968 ؛ به‌نقل از كشاف 1 / 673 ) . ( 2 ) يادنامه مفسر كبير ، ص 88 ؛ از سخنان استاد حسن‌زاده آملى . ( 3 ) مهر تابان ، ص 13 .
سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 684 | مراد على شمس